تبلیغات در اینترنتclose
متون انگیزشی
متون انگیزشی

نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم


به انجمن تخصصی برترین های کنکور 96 خوش آمدید رفع مشکلات کنکوریها . تبادل اطلاعات
ارسال پاسخ
تعداد بازدید 1831
نویسنده پیام
raziyeh آفلاین

مدیر کل انجمن
ارسال‌ها : 798
عضویت: 22 /9 /1393
سن: 20
تشکرها : 36
تشکر شده : 216
متون انگیزشی
خوب چی بگم ... اصلا نمیدونم از کجا بخوام شروع کنمولی باید بگم ... باید بگم چون دیگه نمی تونم تو خودم نگه دارم ... ولش کن چرا اینحرفارو میخوای بگی ... ولش کن ... تو آدم بشو نستی . خدا چی بگم .. چی کار کنم ...بازم شد یه غروب جمعه بازم اون غم همیشکی ... یادمه اوایل خیلی ذوق و شوق داشتموقتی جمعه میشد به خیال خودم فکر میکردم شنبه ، آره شنبه اول هفته بالاخره فردامیاد ... ولی الان چی ...یادش بخیر گفتم که از آزمون اول قلم میرم و ثبت نام میکنمو باهاش میخونم و ال و بل و ....بیچاره بابام هم حرفی نزد .. گفت اگه فک میکنیلازمه من حرفی ندارم ... الان چه جوری تو چشمام نگاه کنم ... آخه دیگه سنی ازشرفته ... خودم هم میدونم که بعد از بازنشستگی دیگه اون شغل سنگین رو انتخاب نمیکرد ... همش به خاطر من بود ... بنده خدا دلش خوشه داره برای من خرفت شرایط فراهممیکنه که درس بخونم .... خاک بر سرت ... با بابات هم رو راست نبودی ... بیچارهچقدر جلوم شرمنده شد وقتی اول سال خرج و دخل کلاس کنکورهای بچه های مردم رو بهشگفتم و ازش بازخواست کردم که چرا منو از اول نفرستاده غیرانتفاعی توپ . ولی داشتچک و قرارداد خرج و دخل کلاس کنکور و آزمون را میداد و امضا میکرد ، دقیقا میشد ازچهره اش خوند که چقدر استرس پاس کردن اونا رو داره . بالاخره نمیگم وضعمون خیلیبده ولی خوب پول تو خونه ما از اولش با حساب و کتاب اومده . دیگه خسته شدم اینپارک هم شده برام مرور جمعه های یه هفته در میون که از 7 از خونه میزنم بیرون و دمظهر برمیگردم ... مث مترسک ... آره مثلا باید میرفتم آزمون میدادم ...دیگه رومنمیشه اونجا هم برم .. آخه چی شد ... چی شد به من ؟ دیگه از مرورش هم خسته شدم خیرسرم اون همه ادا و افه اومدم که من دانشگاه آزاد برو نیستم و جنمش رو دارم ومیخونم واسه دولتی ... الان فکر میکنم که همون آزاد هم اگه ازم امتحان بگیرن هیچینمیشم ...بدتر از همه اینه که وقتی اون خواهر کوچکترم ازم یه سوال درپیت حتی اول ،دوم دبیرستان هم میپرسه به خیال خودش چون من کنکوری ام و دیگه الان اینا رو فوتآبم ... اولش نمیتونم حلش کنم ... به قول خودمون لازمه یه تقلب به درسنامه اشبزنم. برام تکراری شد روزها و هفته ها ... دیگه کارم از امروز و فردا کردن و شنبهکردن ها و ... گذشته ... من انگار محکوم شدم به فنا ....آخه چند سال باید عقببمونم ... چقدر باید به خودم و خدا قول بدم و بازم دست دست کنم ... از خودم متنفرم... دیگه بدم میاد ولی این غرور لعنتی و ترس اجازه نمیده بیام و جلوی بابام ومامانم بگم ... \" منو میبینی ... میبینی پشت کنکور موندم ... آره هیچی نشدم... هیچی ... همون پارسالشم بهونه آوردم که کنکور اتفاقی خراب شد ....\" دیگه... کلاس کنکور کارم شده چاپ کردن از رو تخته وایت برد و هیچی نمی فهمم ... آخهخودم میدونم که چیزی از قبلش نخوندم ... سر آزمون ها هم فقط تو فکر تقلب و اینکهچشمای دزدم یه لحظه بره رو پاسخنامه کناری و از روش چند تایی رو شکار کنم ...امتحانات دی ماه هم که نگو ... از الان تو افسردگی پاس کردن فیزیک هستم . البتهتابلو هست که معدله زیر 16 هست ولی خوب بازم برای اون بیچاره ها گفتم که مامان منمن دارم واسه کنکور میخونم و معدل چهارم مهم نیست و حتی شاگرد اولمون هم کم شده... خیلی برام سنگینه وقتی پسر خاله و عمه میپرسن که خسته نباشی ... چه خبر ازکنکور ... داری کور میشی انقدر که درس میخونی و منم با فراموشی مدرن خودم و با یهلبخند تصنعی میگم بله ... قسمت بدش اینه که که میگن ایشالا امسال تهرانی دیگه ....نه دیگه هیچ جوری امیدی نیست ...این همه کتاب و .... تازه فک میکردم میتونم واسه هردرس همش رو بخونم و کار کنم ... خیر سرم ...ولی الان فقط باید یه دستمال بردارم وبرم تار عنکبوت هاش رو پاک کنم . تازه یه چیز جالب بین خودمون باشه با این همهفلاکت چه شخصیت نارسیستی (خود شیفتگی) هم دارم. خودت هم میدونی هیچی نیستی ...هیچی ... الان همش فکر و خواب و خیال هست . انقدر سستی ها درم ریشته دونده که رفتمبه سمت مسکن ها ... هم مسکن های جسمی و هم روحی . دلم میخواد گریه کنم که چرا ولیمیدونم که هیچ چیز تغییر نمیکنه و درست نمیشه .. همون جور که از اول سال تا حالاهیچی تغییر نکرد . دیگه یه جورایی برام همه چیز محرز شده که این روزها هم میاد ومیره و تموم میشه . همون جوری که روزها و هفته های و ماه های تقویم رو دیوار اومدو رفت و چیزی نشد. چقدر امید داشتم به اینکه این آرمون رفت ولی میشیم و درست وحسابی واسه آزمون بعدی میخونم و از این به بعد .... چی بگم که هر روز پول بستنی دابل چاکلت بالا و بالاتر میره و بازم لیونل مسی توپ طلاش رو گرفت و گل محمدی هم با پرسپولیس نتیجه میگیره و دختران حوا هم به جاهای جالبش داره میرسه و مذاکرات 5+1 و ایران در راه هست و آخر دی ماه و... هم گذشت ؛ ولی من هنوز تو مرحله مقدماتی خودم موندم . یه روزایی آزموننمیدادم و میگفتم تابستون بیشتر از آزمون میخونم و پیش میرم ولی آخرش دیدم هیچی ...حتیکار بجایی رسید که گفتم تو خونه بمونم و فردا جمعه آزمون ندم ... چرا ؟ چون فکرمیکردم که برم چون ترازم بد میشه ... حالم گرفته میشه ... کم کم این تبدیل شد بهاینکه نمی رفتم ... چون اصلا چیزی بلد نبودم که برم و ازش تستی جواب بدم و وقتمگرفته میشد ... خودمونیم چه دم از وقت هم میزدم انگار تو اون چهار ، پنج ساعت اگهخونه بودم می شستم و درس می خوندم.

دخترم

مگه تو همون کسی نبودی یه دفتر خوشگل از اون فانتزی هاداشتی به نام دفتر عقاید و توش کلی سوال بود ... \" البته سوالات غیر مجاز همبود\" اونجا خودم دیدم که نوشته بودی میخوام پزشک بشم ... یادت میاد به همهدوستات هم اونو دادی تا برات پر کنند تا براتون بشه یه یادگاری از دوران شیرین راهنماییو دبیرستان ... کجاست ... کوش اون دختر ؟؟؟ یادت میاد آقا پسر عزیز ... آره خود توسوم راهنمایی بودی عشق چی بودی ... بذار بهت بگم ... کانتراستریک ... عجب بازی بود... به قول خودت کنار در A خف میکردی با اسنایپر و از اونجا منتظر گروه سیتی هابودی ... یادت میاد چه حالی داشت اون لحظه طرف هد شات میشد ..... الان کجایی الانفرگت چنده ؟؟؟؟ بگو ببینم دمیجت تو بازی هم میشد 10 از 100 بازی رو ریست میکردی... دلت میومد از اون مرحله به اون سختی که خیلی خوب ازش گذشتی دل بکنی ... ؟؟؟کجاست اون رمز آسپیرین تو ؟ کجاست اون روحیه و انگیزه تو واسه اینکه بتونی بازمپیش بری ... خسته نشی و کولاک باشی .... کجاست اون دسته آتاری و میکرو که باهاشسوپر ماریو ( قارچ خور ) بازی میکردی ... ؟ الان لذت داشتن اتم تو بازی جنرال یااون جک و جونورهای تخیلی بازی وار کراف رو وقتی توش برنده میشدی رو داری ... ؟ منعاشق اون موقع ات بودم ... میدونی چرا ؟ چون وقتی کم میاوردی بازم مرد بودی ...میرفتی و بازم باهاش کلنجار میرفتی با پیروز بشی ... تو همون آدمی ... دخترم توهمون دختر دل نازکی هستی که وقتی تو پارک ارم پیر مرد دست فروش رو دیدی به خودتگفتی من در مقابل این آدم مسئولم ... دلت سوخت و رفتی بهش کمک کردی ... با این حالکه خودت پول همراهت نبود ... رفتی از مامانت گرفتی و بهش دادی ... الان تو کجاییبچه ....... الان که خودت همه چیز رو داری ... میدونی چقدر لذت داره اگه دکتر بشی... دکتر خدایی ... همون کار خیر از دستت میاد برای اون آدم چند برابر انجام بدی.... پس بدون و درک کن که تو الان باید حرکت کنی .... حرکت کن .... خودت میدونیباید چی کار کنی ... میدونم که الان هم عروسک های بچگیت رو گذاشتی تو کمدت ....پیش خودمون بمونه ... با یکی شون ولی داری هر شب هم میخوابی . اگه داداشت به اونبی احترامی میکرد تو جیغت میرفت هفت آسمون ... انقدر به نسبت یه جسم بی جون احساسداری ... به یاد احساسات قشنگت بیفت که تو واقعا میتونی دل خیلی ها رو بدست بیاریو با شروع و تولد خودت مایه خیر و برکت های فراوون بشی . هنوز هم چشم اون پیر مردفرسوده ... اون مادر فقیر و پدر شرمنده پیش خنواده اش به تلاش و دستای تو هست کهبتونی کاری کنی. یادت میاد با اون دختر همسایه تون که یه روز در میون میرفتین خونههم دیگه ، کاسه بشقاب ها و وسایل خاله بازی و پخچال و ماشین لباسشویی و سماورپلاستیکی و .... رو برمیداشتی و باهاش همون سناریوی بازی دفعه قبل رو اجرا میرکردیو چقدر لذت میبردی ؟ پس چرا میگی الان از کنکور و خوندن خسته شدم ؟ یادت میاد اونبچگی ها چقدر از دیدن یه کارتون لذت میبردی و حتی اگه مث راد رانر ( بیب ... بیب )تکراری هم بود بازم نگاهش میکردی الان هم ولت کنند دوست داره عمو قناد و شکرستونببینی .. مگه نه ؟ ولی خوب الان بزرگ شدی و باید با همون ذوق بچگی بچسبی به چیزایدیگه ای که میخواد آینده ات رو بسازه ....هنوز هم عاشق اون پسر بچه شکمو هستم کهوقتی خوراکی میومد تو خونه تا تهش رو در نمیاورد بی خیال نمیشد ..... یادت مامانتاون رو کجا قایم کرده بود از دست تو ؟؟؟ ولی تو انقدر برات مهم بودی و انقدر تیزبودی که یک دو سه پیداش کردی ... الان خمود وخسته و مرده شه چرا .... ؟ به تک تکلحظلات قبلت نگاه کن .... دم به ساعت تو کوچه بودی ... از استپ هوایی زوو ... گلکوچیک گرفته و شاید هم قبلش کارت بازی و تیله بازی .... تمام عشقت این بود که پسرخوبی بشی تا اولین ماشین کنترلیت رو برات بخرن ... ار همونایی که پسر داییت داشت... یادت میاد شب و روز خوابش رو میدیدی ... من از تو همون آدم او انتظار دارم ...کسی که با هدفش زندگی کنه .... خودت روپیدا کن .... پسر عزیزم ... پا عوض کردن رونالدینیوی و دریبل زیدانی رو چقدر تمرینکردی که بتونی تو مدرسه انجام بدی... یادت میاد رفتی تی شرت ورزشی پرسپولیسی ها کهتبلیغات اون روزاش \"تیدی\" بود رو خریدی و شماره بازیکن محبوبت رو تابخوای خودت رو به شخصیت و استیل بازی اون نسبت بدی ، پس چرا الان خودت رو شبیه یهکنکوری تاپ و فوق العاده نمی کنی ؟ ... یادت میاد سر یه گل با رفیقات بحث میکردی وبعضی وقت ها هم بازی بهم میخورد ... الان هم همون اندازه پیگیر باش ...قلعه وجودیترو الان هم میتونی انقدر قوی بسازی تا مث خلیفه و پیگ و رت تو بازی جنگ های صلیبیغافل گیر بی انگیزگی ها نشه ... دخترکم تو هم که عاشق بازی وسطی بودی قدیما ...یادت هست به یه توپ که به سمتت میومد چطور نگاه میکردی ... یا میتونست بهت بخوره وبسوزی و بری بیرون و یا زرنگی کنی و بگیری و بشه برات \" یه بل دارم دوسش دارم، منتظر ....\" اون موقع از اون توپ که شاید باعث سوختنت بشه میترسیدی که کلابازی نمی کردی ؟ پس چرا الان به مشکلات به چشم همون توپی که میتونه برات بشه یه بلنگاه نمیکنمی .... ؟ بذار دیگه تیر آخر رو بزنم و دیگه چیزی نگم ... تو قبلا اگهاحتمال شانس هم وسط بودی کلی ذوق و شوق داشتی و انگیزه ... یادت میاد با چه بدبختی از بابات یا پول تو جیبی و قلکت میرفتی آدامس TOY BOX و لپ لپ و تخم مرغشانسی از اونایی که تو دلش یه قوطی زرد نگ بود میخریدی و تموم فکرت به اون جایزهاش بود ... الان که وقتش هست و حتی شانسی هم نیست ... عزیز دل بخونی و دل بدی ...مث همون سابق بچه گی هات شک نکن که میشه ومیتونی به همه هدف هات برسی ... من اون دختر کوچولویی رو دوست داشتم که انقدر توخیابون نق میزد تا به بستنی قیفیش برسه ... الان هم نق بزن ... به مدل خودت ...زوم کن رو خواسته هات ... کجایی عزیز ... ؟ باور داشته باش که خدا نزدیک تو هست وعاشق اینه که تو همون پویایی رو داشته باشی .... خیلی بده اگه بخوای بری تو ناامیدی و طرف شیطون رو بگیری ... خدا به بنده هاش میگه : من به خاطر تو اون رو ازدرگاهم روندم و بیرونش کردم ، شیطان گفت خدایا من مخلص تو هستم و به تو تا آخر عمربندگی و عبادت و سجده می کنم ولی به انسان نه ... و خدا هم انقدر که تو براش مهمبودی قید شیطون با اون همه سال سابقه نیک و پسندیده رو زد .. بعد حالا انصافه توبری و دست بندازی گردن شیطون و به خدا توجه نکنی ...

وارد بازی شو ! چه چیزی را از دست می دهی ؟ همه با دست هایخالی آمده ایم و با دست های خالی از این دنیا می رویم .. سرزنده باش تا با همترانه ای از زیبایی ها بخوانیم و فرصت هم هم اکنون هست و آری ، این گونه است که هرلحظه غنیمتیست .

تاخیر یکی از بزرگترین توهین ها نسبت به خداست و هستی است ؛خداوند اکنون آماده است ... تو میگویی فردا ! خداوند اکنون میخواد که تو موفقشوی ((((()))))) پس، نگو فردا\"شنبه\" . باید هماکنون اتفاق بیفتد ...زمان دیگری وجود ندارد ؛ این همان جان کلام است ... اگرمیخوای بالاتر از فرشته ها بروی ......

تولدی دیگر به پایان رسید ... مراقب خودت باش ((افشار))

امضای کاربر : خدایا! من دلم قرصه!! كسی غیر از تو با من نیست
خیالت از زمین راحت، كه حتی روز روشن نیست
كسی اینجا نمیبینه ، كه دنیا زیر چشماته ...
یه عمره یادمون رفته ، زمین دار مكافاته
فراموشم شده گاهی، كه این پایین چه ها كرد
كه روزی باید از اینجا ، بازم پیش تو برگردم
خدایا وقت برگشتن ، یه كم با من مدارا كن
شنیدم گرمه آغوشت
اگه میشه منم جا كن ...
چهارشنبه 26 خرداد 1395 - 15:33
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 2 کاربر از raziyeh به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: arbabi & fatoom &
zahra123 آفلاین



ارسال‌ها : 32
عضویت: 2 /5 /1394
سن: 19
تشکرها : 11
تشکر شده : 9

سلاااااااااااام به همه
راضیه خواهری خیییییییییلی ممنونم ازت بابت این متن زیبا
همیشه موفق باشی و شاداب
نماز و روزه همگی قبول

امضای کاربر : تا خدا هست و جهان هست و نفس هست
توان هست
همیشه راهی هست
چهارشنبه 26 خرداد 1395 - 22:29
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
mahsa61 آفلاین



ارسال‌ها : 33
عضویت: 5 /10 /1394
محل زندگی: تهران
تشکرها : 28
تشکر شده : 35
متون انگیزشی
حسرت گذشته تا کی؟!!😱😰😨 امروزت را بساز تا بار دیگر حسرتش را نخوری.آن را تبدیل به گذشته ای بهتر کن.گذشته های آینده ات را خوب بساز... گذشته هر کاری کردی یا نکردی دیگه الان نمیتونی براش کاری بکنی پس بذارش همون گذشته بمونه و فقط از تجربه هاش استفاده کن و ازین پس رو به سوی آینده داشته باش... امروز، آینده در دستان توست و این تو هستی که می توانی به هر صورت که می خواهی آینده ات را رقم بزنی... تلاش امروز توست که موجب افتخار یا حسرت فرداهای تو می شود پس امروز به گونه ای رفتار کن و جوری تلاش کن که جا برای ذره ای حسرت هم نمونه و جدای از نتیجه ای که می گیری، فردا و فرداها به لحظه لحظه های امروزت با تمام وجود افتخار کنی ... چنان گذشته ای برای آینده ات بساز که جای هیچ حسرتی در آن نباشد... تلاش کن و تلاش کن و تلاش تا بتوانی بهترین ها را برای آینده ات رقم بزنی... امروز نگارگر زیباترین نقش ها بر دفتر آینده ات باش تا فردا با دیدن نقش و نگار زندگیت با تمام وجود لذت ببری... امروز جوری زندگی کن که فردا با تمام وجود به گذشته ات افتخار کنی ... تو مي تواني، اگر به شكوه دورنت پي بيري ♥️ عليرضا افشار مشاور انگيزش تحصيلي٠٩٣٥٨٩٦٠٥٠٣

امضای کاربر : ✨دیروز می توانست پایان زندگی من باشد.
پس امروز که زنده ام معجزه ای از جانب خداوند است.
در حقیقت دیدن هر روز معجزه ای از جانب اوست.
خدایا تو را شاکرم به خاطر امروزم که به من عطا فرمودی.
و به تو قول خواهم داد تا امروز را سرشار از زیبایی سازم.

و آن را آنگونه که تو دوست داری بسازم...
جمعه 28 خرداد 1395 - 23:03
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 2 کاربر از mahsa61 به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: arbabi / fatoom /
raziyeh آفلاین


مدیر کل انجمن
ارسال‌ها : 798
عضویت: 22 /9 /1393
سن: 20
تشکرها : 36
تشکر شده : 216
متون انگیزشی
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

امضای کاربر : خدایا! من دلم قرصه!! كسی غیر از تو با من نیست
خیالت از زمین راحت، كه حتی روز روشن نیست
كسی اینجا نمیبینه ، كه دنیا زیر چشماته ...
یه عمره یادمون رفته ، زمین دار مكافاته
فراموشم شده گاهی، كه این پایین چه ها كرد
كه روزی باید از اینجا ، بازم پیش تو برگردم
خدایا وقت برگشتن ، یه كم با من مدارا كن
شنیدم گرمه آغوشت
اگه میشه منم جا كن ...
سه شنبه 01 تیر 1395 - 00:41
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 2 کاربر از raziyeh به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: arbabi / fatoom /
mahsa61 آفلاین



ارسال‌ها : 33
عضویت: 5 /10 /1394
محل زندگی: تهران
تشکرها : 28
تشکر شده : 35
متون انگیزشی
امیدوارم که حال همگی خوب باشه و با انرژی و قدرت از این تابستان داغ استفاده کنید و در جهت پیشبرد اهدافتون با دل و جون تلاش کنید . یه سوال جالب آیا بین شما کسی هست که هدفی نداشته باشه ؟ واقعا هیچ دانش آموزی نیست که فکر بکنه هدف نداره . ولی وقتی ما و زندگی آدم ها رو بررسی می کنیم ، میبینیم که شاید بیشتر انسان ها بهاهدافي که در ذهنشون هست نمی رسند و خیلی از ماها شاید اینگونه فکر می کنیم که پس اینکه میگن خواستن توانستن است ، اینکه میگن اگه انسان هدفی داشته باشه ، به اون هدف خواهد رسید و ... پس همه اینها برای انگیزه دادن و امید دادن و انرژی مثبت دادنه و حتما چنین چیزی وجود نداره . خوب ببینید این قضیه باید بیشتر باز بشه . کسی هدف داره که با هدفش زندگی میکنه . اگر هدف قسمتی از زندگی ما باشه نقش موثر و محرک نخواهد داشت . یعنی چی ؟ من به دانش آموزان اغلب اینو میگم که من الان دارم با شما صحبت می کنم و شما الان از این کلاس میرین بیرون و تحت تاثیر حرفهایی که بهتون زدم قرار میگیرید و تصمیم میگیرید که امروز که رفتید خونه حتما درس خونید . بعد توی راه که دارین میرید با یکی از دوستانتون و هم کلاسی هاتون که راه افتادین به سمت خونه دارین میرین شروع می کنید راجب مباحث مختلف صحبت کردن . راجب سه ، چهار موضوع که صحبت می کنید و وقتی که به خونه می رسید ، می ببنید که اون احساس و انرژی مثبتی که تو کلاس نسبت به خود و نسبت به مطالعه داشتید دیگه وجود نداره . آیا شما انسان هدف مندی هستید یا نیستید ؟ بعد خودشون میمونن و میگن که آیا به این قضیه ربط داره . من میگم دقیقا . هدف یک نقطه نیست . هدف یک مسیره . یعنی وقتی میایم دانش آموزان تاپ رو بررسی می کنیم زندگیشون رو ، میبینیم که اینها یا دارن درس می خونند و یا دارن با فکر درس زندگی می کنند و لذت می برند و کیف می کنند و همین جوری میرن جلو . تصور کن که رفتی تو رخت خواب و میخوای بخوابی . سه ، چهار دقیقه ای میگذره و خوابت نمیبره . چی کار میکنی ؟ خوب احتمال زیاد میگی تلاش می کنم که بخوابم . من میگم ببین ، پس هدف تو اون لحظه خوابیدن هست . بعد میگی پس چی کار باید بکنم . من میگم هدف باید همون لحظه شما رو هم پر کنه . ✅ پس هدف بايد در لحظه و در عمل نشان بدي #انگيزشي #مشاوره_استاد_افشار

امضای کاربر : ✨دیروز می توانست پایان زندگی من باشد.
پس امروز که زنده ام معجزه ای از جانب خداوند است.
در حقیقت دیدن هر روز معجزه ای از جانب اوست.
خدایا تو را شاکرم به خاطر امروزم که به من عطا فرمودی.
و به تو قول خواهم داد تا امروز را سرشار از زیبایی سازم.

و آن را آنگونه که تو دوست داری بسازم...
چهارشنبه 02 تیر 1395 - 22:38
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 2 کاربر از mahsa61 به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: arbabi / fatoom /
mahsa61 آفلاین



ارسال‌ها : 33
عضویت: 5 /10 /1394
محل زندگی: تهران
تشکرها : 28
تشکر شده : 35
متون انگیزشی
همیشه بعد از سیاهی، روشناییه!بعد از سختی ها،همه چی آسون می شه!اگه تو بخوای! اگه اینو باور کنی!اگه نا امید نشی و آروم بمونی... دوران سختی ها میگذره و به پایان میرسه...همیشه همین جور بوده و ازین به بعد هم همین طور خواهد بود...هیچ چیزی تو زندگی آدم ثابت نمی مونه به شرطی که آدم تلاش کنه و تو کارش جدی باشه ... اگه بخوای شرایط رو تغییر بدی مطمئن باش که تغییر میکنه و اگه تلاش کنی و تو کارت جدی باشی شک نکن که می تونی شرایط رو اونجور که می خوای تغییر بدی... همه چیز دست خودته و اجازه نده شرایط تو رو اسیر خودش بکنه...تو می تونی شرایط رو تحت کنترل خودت بیاری ...فقط و فقط باید آروم باشی و صبر داشته باشی... صبر و صبر و صبر ...آروم آروم آروم... گام به گام و شمرده شمرده قدم بردار... هیچ دلیلی نداره استرس داشته باشی... تو به اندازه ای که تا حالا کار کردی نتیجه می گیری و نه بیشتر و نه کمتر به شرطی که از اونچه تلاش کردی بتونی کامل استفاده کنیهمه چیز رو به خودش بسپار و فقط آروم باش...توکل یعنی آرامش، یعنی اطمینان، اعتماد و تکیه به خداوند عزیزی که همیشه با تو و همراه توست و هیچ وقت تو رو تنها نمیذاره...پس به خدا توکل کن و آروم ©اولین مرجع تخصصی مشاوره رايگان كنكور در فضاي مجازي استاد افشار

امضای کاربر : ✨دیروز می توانست پایان زندگی من باشد.
پس امروز که زنده ام معجزه ای از جانب خداوند است.
در حقیقت دیدن هر روز معجزه ای از جانب اوست.
خدایا تو را شاکرم به خاطر امروزم که به من عطا فرمودی.
و به تو قول خواهم داد تا امروز را سرشار از زیبایی سازم.

و آن را آنگونه که تو دوست داری بسازم...
پنجشنبه 10 تیر 1395 - 05:11
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 2 کاربر از mahsa61 به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: arbabi / fatoom /
raziyeh آفلاین


مدیر کل انجمن
ارسال‌ها : 798
عضویت: 22 /9 /1393
سن: 20
تشکرها : 36
تشکر شده : 216
متون انگیزشی
یه سلام پراز انرژی +++ به توکه در زندگیت شایسته بهترینهایی..سلام به تویی که اینده انتظارتو میکشه
چطوری دوست کنکوری من؟؟خوبی خوشی سرحالی شنگولی..نبینم چهرت اینطوری گرفته وخسته باشه..بگووو سیب..لبخند لبخند..اهان حالاشددد..عکست چاپ شد..
هیچ میدونی همین تویی که ان تا هدف توی سرت پشت هم قطار کردی شایسته رسیدن به همه اینها هستی؟؟جایگاهت دردنیا حق توست وهیچ کس نمیتونه اونو ازت بگیره وبیاد جای تو بشینه..میدونسی هدفات وارزوهای مقدس وقشنگته که رسالتتو توی دنیا رقم میزنن..پس منتظر چی نشستی یه بسم ا… محکم بگو وشرو کن به همه ثابت کن که جایگاهتو با شایستگی تمام بدست میاری..به تمام اونایی که بهت میگن نمیشه ونمیتونی..اره به خودشون..تو با باور تواناییای خودت به همشون نشون بده که لایق تک تکشونی..الان وقتشه روی دنیارو کم کنی..
خودتو بهش نشون بده..بله همین..خود خودت..میدونی هرسال هزارهانفرکنکورثبت نام میکنن عین خودت ولی فقط یه درصد کمی هستن که توی ذهنشون واسه خودشون هدفای ناب چیدن و بهش فکرمیکنن و برعکس بیشتریا هم بی تفاوت وبدون هدف از کنارش رد میشن وبراشون مهم نیست پـــس باید به خودت بنازی..به هدفهای باارزشت…این تویی که شایسته رسیدن به تک تکشون هستی.اگه خدا به تواناییات ایمان نداشت ومیدونست از پسشون برنمیای هیچ وقت بهت هدف نمیداد..همین که به یه چیزی فکرمیکنی بدون شروع یه جرقه هست..یه اتفاقی که میتونه تو رو تا بینهایتها ببره..مهم باور توست..
حالاچشماتوببند اروم یه نفس عمیق بکش..اینو ببینش خدایی دلت میاد نخندی...


بخند وبذار همه بدونن امروزخیییییییییییییلی قوی تر از دیروزشدی..دیروز گذشت دیگه بهش فکرنکن فراموشش کن..تنها چیزی که باید ازش تو خاطرت بمونه چیزایی که مانع تلاشت بودن رو برطرف کنی..حیف نیست روز قشنگتو با تکه های شکسته شده دیروز شرو کنی؟امروز مال توهه برای گام برداشتنت،برای نزدیک شدن به خواسته هات..ازدستش نده..همینجا به خودت قول بده اخرشب وقتی خواستی کاراتو مرور کنی جز خنده وپیروزی هیچی بهت نزدیک نشه.به این دقت کن..
این لحظه یه لحظه نو هست هرچی که بوده ازالان دیگ تموم شد،اگه تا الان درس نخوندی،اگه خوندی ولی خوب نخوندی،اگه ازخودت راضی نیستی..همش گذشت..به جلو نگاه کن اونجاست که انتظار تورومیکشه،انتظاربهترین ها برای تو..وقتی نمیتونی به یه لطیفه چندین بار بخندی مثه اینه یه موضوع هم نمیتونه بارهاوبارها تورو نگران وغمگین کنه..مهم دید توست..تمام اتفاقات میان تا تو ازشون تجربه کنی وچیز یاد بگیری..
اره..همینه..یه یاعلی بگو وقدمتومحکم کن..توکل کن..به قول مهندس عزیز +خدابودن یعنی منهای تمام مشکلات..وقتی اونا بالاسرت داری یعنی همه چی حله..ازش بخواه از ته دل..قدماتو سفت کن،مصمم با اراده پیش به سوی پیروزی درجنگ باکنکور..اگه سختیای سر راه رسیدن به بهترینها برای هدفهای قشنگت نیاز نبود هیچ وقت خدا به تو که عزیزتر ازهمه مخلوقاتش هستی سختی وخستگی نمیداد..یادته نره که اونه که تو رو بیشتر از خودت دوست داره..این درسو از پروانه خودت ببینش..
باهمه مشکلات وسختی های راهت بجنگ وایمان داشته باش برتموم انها پیروز خواهی شد..بدون شک
مطمعن باش اونی که بهت هدف درکنار سختی داده وقتی شوق تورو برای پیروز شدن دربرابرخستگی راه رسیدن به اهدافت ببینه دستتو محکم تر میگیره..به تواناییات ایمـــــان داشته باش..دوستم نبینم خودتو دست کم بگیری..تو باید به همه نشون بدی لایق بهترینهایی..مثل پرنده ای باش که روی یه شاخه سست اوازمیخونه گرچه شاخه میلرزه اما پرنده نمیترسه چون به پروازش ایمــان داره..پروازت را بـــــاورکن
یادت باشه تو طوفانهای زندگی همیشه لبخند کلید بهترینهاست..میدونی چیه اگه میدونسی فکرت چه قدرتی داره دیگه هیچ وقت به چیزای منفی فکرنمیکردی وبهشون اجازه نمیدادی نزدیکت بشن..بیا باهم این داستان بخونیم…
“دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و بر می‌گشت. با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.
بعد از ظهر که شد، ‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت. مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینکه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیل بدنبال دخترش برود.
با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شدو به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد.
اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده میشد ، او می‌ایستاد ، به آسمان نگاه می‌کرد و لبخند می زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار می‌شد.
مادرمتعجب شد وسریع خود را به دخترش رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: چکار می‌کنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟
دخترک پاسخ داد: خدا داره از من عکس میگیره میخام هر دفعه صورتم قشنگتربنظربرسه.”
کنکور مثه یه رعدوبرق توی زندگیت میمونه که فقط باید دربرابرش لبخند بزنی وخودتو بهترین نشون بدی..بیا همینجا به هم یه قول بدیم..قول بدیم نذاریم هیچی جز ++++ها بهمون راه پیداکنن..این دست توست..دست خود خودت
اگه بین راه خسته شدی اگه دلت گرفت یه لحظه تصورشو کن روزی که نتیجه ها زدن واون روز خودتو به همه اثبات میکنی..تصورشو کن یه روز بعد از همه این سختیای راه چشماتو باز میکنی میبینی به اون چیزایی که برای خودت تو ذهنت چیده بودی رسیدی..به همون هدفهای نابت که بقیه میگفتن نمیتونی..سال دیگه این موقع ها وارد یه دنیای بزرگترشدی..ببین چقد لذت بخشه..صندلی کلاسای اون دانشگاهی که هدف توست داره انتظارتو میکشه..اصلا ارزششو داره خستگی رو به خودت راه بدی؟؟به صندلی فکرکن که روش نشستی وداری به همه دلهره ها ونگرانیهای قبلش میخندی..شیرینی این پیروزی همه خستگیها رو از وجودت حذف میکنه..
یادته وقتی بچه بودی تازه میخواستی راه بیوفتی چقد زمین خوردی تا بهش رسیدی،انقد خم شدی تا تونستی روی پاهات وایسی،اون موقع بود همه واست دست میزدن وتو غرق شوق میشدی..برای بلندشدن باید خم بشی،اگه یه وقتی مشکلات وسختیای راه تورو خم کرد بدون اونجا اولِ وایسادنه..وایسادنت برای رسیدن به ارزوهای مقدست..
یه گیاه کوچیک رو نگاه کن،دیدی چجوری از زیرسنگها وخاکها خودشو بیرون میکشه حتی بعضی وقتا آسفالتا وسیمانها رو هم میشکنه وسر بلند میکنه..توهم مثه اون ریشه ات رو که همون امید وهدفته محکم کنی وسختیای راهش رو نبینی بدون سربــــلند میشوی..
تو زندگی همیشه سعی کن به دوتا چیز دل ببندی:اول ،رسیدن به اونچه که میخواهی..دوم،لذت بردن از اونچه بدست میاری
یادت باشه اگه رسیدی به یه در بزرگ که یه قفل بزرگترهم بهش بود،نتــرس وناامیدنشو چون اگه قراربود اون در هیچ وقت باز نشه حتما به جاش دیوار بود..کنکور تو دوست خوبم مثل یه در میمونه که همیشه به راحتی وبا بهترین نتیجه میشه از پسش براومد وازش رد شد..بخدا کنکور خیلی اسونه خیلی بیشتراز اونکه فکرشو کنی..چیزی که سختش کرده ذهن ودید ماست..
این اسلایدو ببین...
کنکور توی ذهن ما مثه ذهن فیلا که نمیتونن طنابو باز کنن نقش بسته..انقد از بچگی ازهمه شنیدیم کنکور که همش پیش خودمون ازش یه غول ساختیم بدون اینکه یه ذره فکرکنیم چرا همیشه باید کنکور غول باشه؟!چرا ما نتونیم بشیم غول واسه کنکور؟؟..اره دوست من تو بشو غول واسه کنکور.. بجای که از کنکور یه غول پیش خودت بسازی مثه اون فیلای سیرک،از خودت یه غول واسه کنکور بساز..تویی که باید اونو بترسونی..مهم دید وباور توست که میتونه نتیجه کار رو از بهترین به بدترین یا برعکس از بدترین به بهترین تغییر بده..میدونی چرا نیلوفر توی مرداب گل میده؟واسه اینکه به همه ثابت کنه توی سخت ترین وبدترین شرایط هم میشه سخت بود..خیلی قشنگه..تو هم یه نیلوفری،یه نیلوفر واقعی که توی کنکور میشکفه وبه همه ثابت میکنه..نیلوفری که برای اماده شدن دربرابر مردابش فقط به پیروزی وگل دادن فکرمیکنه ودیگرهیچ…
پس اماده ای..۳،۲،۱..حرکتتتتتتتتتتتتت…پیش به سوی پیــــــــــروزی
“عاشق خورشیدی وتشنه بیداری به جهان ثابت کن چی تو فکرت داری”

امضای کاربر : خدایا! من دلم قرصه!! كسی غیر از تو با من نیست
خیالت از زمین راحت، كه حتی روز روشن نیست
كسی اینجا نمیبینه ، كه دنیا زیر چشماته ...
یه عمره یادمون رفته ، زمین دار مكافاته
فراموشم شده گاهی، كه این پایین چه ها كرد
كه روزی باید از اینجا ، بازم پیش تو برگردم
خدایا وقت برگشتن ، یه كم با من مدارا كن
شنیدم گرمه آغوشت
اگه میشه منم جا كن ...
پنجشنبه 10 تیر 1395 - 14:37
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 1 کاربر از raziyeh به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: arbabi /
arbabi آفلاین



ارسال‌ها : 72
عضویت: 7 /8 /1394
سن: 18
تشکرها : 60
تشکر شده : 12

تلاش در دانش
قوت غرب نه از چنگ و رباب / نی ز رقص دختران بی حجاب
نی ز سحر ساحران لاله روست / نی ز عریان ساق و نی ز قطع موست
محکمی او را نه از لا دینی است / نی فروغش از خط لاتینی است
قوت افرنگ از علم و فن است / از همین آتش چراغش روشن است
حکمت از قطع و بر ید جامه نیست / مانع علم و هنر عمامه نیست
علم و فن ای جوان شوخ و شنگ / مغز می باید نه ملبوس فرنگ
گر کسی شب ها خورد دود چراغ / گیرد از علم و فن و حکمت سراغ

امضای کاربر :
فَإِنَّ مَعَ العسرِ يسرًا، إِنَّ مَعَ العسرِ يسرًا
دوشنبه 21 تیر 1395 - 00:51
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
arbabi آفلاین



ارسال‌ها : 72
عضویت: 7 /8 /1394
سن: 18
تشکرها : 60
تشکر شده : 12
متون انگیزشی
به نام یگانه ی هستی بخش........
آری هر آمدی رفتی در پپیش دارد
سلام دوستای گلم....خیلی خوشحال شدم که امسال تونستم یه رقابت سالمو با شما تجربه کنم ..
امیدوارم قطار زندگی من وشما همیشه برروی ریل های موفقیت و خوشبختی هم در دنیا وهم آخرت حرکت کنه...
برای خوشبختی یه نگاه خداوند کافیه امید وارم خداوند همیشه به من وشما نگاه کنه....
الهی ! عزت و شرافت را در دنیا و آخرت نصیب من و دوستانم بگردان...
خداوندا! به استاد افشار جزای خیر عنایت بفرما..
خداوندا! من و تمام کنکوریا رو تو چیزی که به سلاحمونه و میخوایم قبول بفرما....
الهی!به پدر و مادرمون رحم بفرما همانطور که وقتی کوچیک بودیم اونا ما رو بزرگ کردن و به ما رحم کردن..
الهی!من. پدر.مادر .دوستان.استاد افشار.معلما و تمام مومنان وامت حضرت رسول الله (ص)رامغفرت بفرما...ولقای خودت و جنت الفردوس را نصیبمون بفرما.
آمییییییییین
راستی به وبلاگم سر بزنید. التمااس دعا.

امضای کاربر :
فَإِنَّ مَعَ العسرِ يسرًا، إِنَّ مَعَ العسرِ يسرًا
یکشنبه 27 تیر 1395 - 23:03
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
rahima آفلاین



ارسال‌ها : 3
عضویت: 16 /4 /1393
سن: 17
شناسه یاهو: helentehrani@ymail.com


متون انگیزشی
سلام بچه ها به این کانال سربزنید کلی کتاب تست وجزوه با تخفیف عالی داره اووووووووووووووووفففففففففففف
@mygoldenkeys

سه شنبه 29 تیر 1395 - 13:55
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
mary_mh آفلاین



ارسال‌ها : 3
عضویت: 30 /5 /1395

تشکر شده : 4
متون انگیزشی
عده ای دریک مهمانی شام،گرد هم جمع شده بودند...هریک از آنهاخاطراتی از گذشته تعریف می کردند.
یک نفرپرسید :بهترین روزعمرتان کدام روز بوده است؟؟
زن و شوهری گفتند:بهترین روز عمرما ،روزی بود که ماباهم آشنا شدیم
زنی گفت:بهترین روز زندگی ام زمانی بود که نخستین فرزندم به دنیا امد
مردی گفت:روزی که ازکارم اخراج شدم بهترین و بدترین روزعمرم بود،آن روز باعث شد که روی پای خودم بایستم وراه تازی را شروع کنم و از ان روز از هر قسمت زندگیم راضی بودم
این گفت و گو ادامه داشت تا اینکه نوبت به زنی رسید.زمانی که از او پرسید بهترین روز عمرت چه روزی بوده است؟
پاسخ داد:بهترین روز زندگی من "امروز "است زیرا امروز روزی است که بیش از همه روزها ، برایم ارزشمنداست .من نمی توانم دیروز را بدست اوردم واینده هم مال من نیست .اما امروز مال من است...تا آن راهرطورکه میخواهم بگذرانم پس بهترین روز من است و خدارا برای این شکر میکنم.

به خاطر داشته باشید که آینه خودرو برای این نیست که رو به عقب رانندگی کنید،باید ازگذشته درس بیاموزیم نه اینکه در گذشته ها زندگی کنیم(آنتونی رابینز)

دو روز در هفته است که نسبت به آن هرگز نگران نیستم! دو روز بدون دغدغه و رها از بیم و هراس .یکی از این روزها دیروز است و دیگری فردا(رابرت بردت)

سعدیا"" دی"" رفت و ""فردا"" همچنان موجود نیست، درمیان این وآن فرصت شمار امروز را...
فراموش نکنیم
امروز اولین روز از بقیه زندگی ماست اگر تصمیم بگیریم می توانیم ،از همین لحظه دوباره شروع کنیم

چهارشنبه 17 شهریور 1395 - 14:00
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
mehrnoosh1997 آفلاین



ارسال‌ها : 1
عضویت: 30 /6 /1395


متون انگیزشی
سلام دوستان...عالین حرفای قشنگتون.خوش ب حال اونا ک خونوادشون پشتشونن.من سال اولم بود.کنکور دادم.رتبم 8000منطقه 3 شد.بابام از خونه بیرونم کرد بخاطر رتبم.پشتمو خالی کردن.مامانم بهم گف ای کاش موقع زایمان میمردی..تمام انگیزمو از دست دادم.حتی واسه زندگی..اگ تجربه خوب و انگیزشی دارین بگین ممنونتون میشم ک امید ب زندگی بهم بدین

سه شنبه 30 شهریور 1395 - 16:07
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
ارسال پاسخ



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :

شرکت مجازی در کلاس و همایش های مشاوره کنکور استاد افشار www.alirezael.ir وقت مشاوره تلفنی کنکور با استاد علیرضا افشار پیامک " وقت مشاوره " بدین به : 09358960503
Powered by Tem98 | Copyright © 2009 Rozblog Group