close
تبلیغات در اینترنت
مشاوران رتبه های برتر کنکور

ناحیه کاربری

نام کاربری :
رمز عبور :
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آمار سایت

    آمار مطالب
    کل مطالب : 513
    کل نظرات : 27216
    آمار کاربران
    افراد آنلاین : 9
    تعداد اعضا : 11786

    کاربران آنلاین

    آمار بازدید
    بازدید امروز : 2,125
    باردید دیروز : 2,547
    گوگل امروز : 74
    گوگل دیروز : 99
    بازدید هفته : 9,797
    بازدید ماه : 47,294
    بازدید سال : 664,071
    بازدید کلی : 10,418,705

خبرنامه

    براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت مشاوره کنکور رایگان عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود


داستان ” دانه کوچک و سپیدار ”

دانه کوچک بود و کسی او را نمی‌دید. سال‌های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه کوچک بود.

دانه دلش می‌خواست به چشم بیاید، اما نمی‌دانست چگونه. گاهی سوار باد می‌شد و از جلوی چشمها می‌گذشت. گاهی خودش را روی زمینه روشن برگها می‌انداخت و گاهی فریاد می‌زد و می‌گفت:

“من هستم، من اینجا هستم، تماشایم کنید .”

اما هیچکس جز پرنده‌ها‌یی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره‌هایی که به چشم آذوقه زمستان به او نگاه می‌کردند، به او توجهی نمی‌کرد.

دانه خسته بود از این زندگی؛ از این‌ همه گم‌ بودن و کوچکی خسته بود. یک روز رو به خدا کرد و گفت:

“نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچ‌کس نمی‌آیم. کاشکی کمی بزرگتر، کمی بزرگتر مرا می‌آفریدی.”

خدا گفت:

“اما عزیز کوچکم! تو بزرگی، بزرگتر از آنچه فکر می‌کنی. حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ‌شدن ندادی. رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده‌ای. راستی یادت باشد تا وقتی که می‌خواهی به چشم بیایی، دیده نمی‌شوی. خودت را از چشم‌ها پنهان کن تا دیده شوی.”

دانه کوچک معنی حرف‌های خدا را خوب نفهمید، اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد.

سال‌ها بعد دانه کوچک، سپیداری بلند و با شکوه بود که هیچکس نمی‌توانست ندیده‌اش بگیرد. سپیداری که به چشم همه می‌آمد.


مشاوره کنکور ۹۸

دانلود کنید...

همایش چگونه در کنکور موفق شویم؟

سخنران : استاد علیرضا افشار مشاور تحصیلی و کنکور 

  • 118 نفر
ادامه مطلب

حمایت از همایش ها