close
دانلود فیلم
ازدواج خیالی با کنکور

ناحیه کاربری

نام کاربری :
رمز عبور :
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *کد امنیتیبارگزاری مجدد

دسترسی سریع

عضویت در کانال

آمار سایت

    آمار مطالب
    کل مطالب : 434
    کل نظرات : 26712
    آمار کاربران
    افراد آنلاین : 5
    تعداد اعضا : 11335

    کاربران آنلاین

    آمار بازدید
    بازدید امروز : 719
    باردید دیروز : 4,710
    گوگل امروز : 44
    گوگل دیروز : 401
    بازدید هفته : 28,441
    بازدید ماه : 84,169
    بازدید سال : 2,280,629
    بازدید کلی : 9,405,740

خبرنامه

    براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود


مشاور کنکور همراه

آم

سلام

شاید تا موضوع رو دیدین خیلی هاتون مشتاق شدین تا این داستان رو بخونین وشاید خیلی هاتون هم گفتین چه داستان مسخره ای!ولی بهتره زود قضاوت نکنین و صبر کنین تا آخر داستان تموم بشه بعد قضاوت کنین

این داستانی که میخوام براتون تعریف کنم یک داستان واقعی هست که بخشی از خاطرات کنکوری من رو تشکیل داد و شد بهترین خاطرات دوران کنکورم!

پارسال 3 بهمن ساعت 4 عصر بود که به آقای دکتر زنگ زدم.آقای دکتر گفتن اول تو حرف میزنی یا من؟سوالمنم چون خجالت میکشیدم خجالتگفتم اول شما حرف بزنینبه من زنگ بزن!تا اینکه صحبت های آقای دکتر تمام شد و گفتن حالا نوبت تو هست که سوالاتت از من بپرسی من چند لحظه ای سکوت کردم و هر چی فکر کردم یادم نیومد که چه سوالی داشتم بپرسمآخ.آقای دکتر وقتی سکوت من رو دیدن فکر کردن که میخوام دوباره غر بزنم و خودشون شروع کردن به روحیه دادن.منم حرفی نزدم که قضیه اصلا این نیست و من سوالام یادم نمیادقهر.بعد از کلی حرف زدن ،آقای دکتر گفتن "بیا تو تا آخر اسفند درس بخون و هیچی غرنزن اگر پیشرفت نکردی بعد از عید هرچی دلت میخواد غر بزن و منم همه ی غر زدن هات تحمل میکنم"بعد خندیدنخنده و گفتن"ایا بنده وکیلم"اون موقع بود که من خندیدمخنده و گفتم من فعلا میخوام ادامه تحصیل بدماز خود راضیبعد آقای دکتر گفتن تا شب وقت داری جواب رو به من بدیبه من زنگ بزن.منم هر چی زور زدم که بکنمش فردا نشد و گفتن الا و باللا فقط تا آخر شب وقت داری فکر کنی و جواب بدیوقت تمام.بعد از اتمام تماسم نمیدونستم بخندم خندهیا تعجب کنمتعجب.همون حرف آیا بنده وکیلم باعث شد که شب چنین اسمسی به آقای دکتر بدم"سلام ،با اجازه پدر و مادرم بله!از فردا من و همسرم میریم ماه عسل و قراره کلی خوش بگذرنیم و ..."آقای دکتر جواب دادن "خیلی خوبه،قبول میکنم.پس دل بده و بخون"به این ترتیب شخصیت های داستان ما شکل گرفت

عروس:فاطمه شیرازینیشخند

داماد:درسنیشخند

حاج آقا:آقای دکتر افشارقهقههقهقههقهقهه

خواهر شوهر:قلم نیشخندنیشخند

مادرشوهر:کنکورنیشخندنیشخند

مهریه:رتبه 1 کنکور92،تراز 8000 قلم چی و 1374 سکه تمام نیشخنداز خود راضی

اون شب بعد از چند تا اسمس دادن به آقای دکتر گفتم همسرم داره صدام میکنه و من باید برم .آقای دکتر هم جواب دادن "عجب خانم خوبی هستیااااا ،آفرینتشویق"از فردا صبح زندگی جدید من آغاز شد.من و درس رفتیم ماه عسل عینک!دیگه درس واسم درس نبود واسم همسر بودلبخند.دیگه به کتاب هام به شکل کتاب نگاه نمیکردم چون دیگه شده بود بخشی از زندگی من.صبح که از خواب بیدار میشدم به خودم میگفتم آدم وقتی بیدار میشه به همسرش صبح بخیر میگه پس منم باید به همسرم صبح بخیر بگم و میرفتم چند تا لغت زبان حفظ میکردم به معنای صبح بخیر گفتن به همسرم.هر وقت میخواستم برم بیرون به خودم میگفتم آدم متاهل با همسرش میره بیرون .برای همین حتی داخل خیابون و تاکسی هم کتاب دست میگرفتم و میخوندم.وقتی میخواستم غذا بخورم میگفتم آدم بدون همسرش غذا نمیخوره و سر غذا خوردن هم با همسرم بودم.کل زندگی من شده بود همسرم چون عاشقش بودم.قلباوایل از کارم خجالت میکشیدم خجالتحتی از آقای دکتر.فکر میکردم تو دل خودشون میگن فاطمه چه افکار بچگانه ای داره تا اینکه وقتی یکی از پست های انگیزشیشون در سایت کنکور دیدم آخرش نوشته بودن"اگر میخواهی مثل آهو و خرگوش تر و فرز و زرنگ بشی ، باید پشت سر خودت ترس شیر و روباه رو حس کنی ؛ از شرایط پیش اومده دیگه ناراحت نباش ، چون این شرایط موقعیتی رو برات به وجود آورده که از الان در همین 5 ماه خودت رو نشون بدی . با درست ازدواج کن و تا به اون حس قشنگ رضایت از خودت نرسیدی ، شب نخواب".اون موقع بود که فهمیدم نه تنها نباید خجالت بکشم بلکه باید به وجود چنین همسری افتخار کنم.از خود راضیچون همسرم از همه مشهورتر بود.همسرم تنها کسی بود که تا هزاران سال پیش و هزاران سال بعد حضورش در جامعه لازمه.آدم باید به وجود چنین همسری افتخار کنه.من بهترین همسر دنیا داشتم.داخل مدرسه همیشه معلم ها از همسرم تعریف میکردن و منم با دقت گوش میکردم چون تعریف کردن از همسرم به آدم حس خیلی خوبی میده.دیگه از خراب کردن آزمون های قلم چی ترسی نداشتم چون به خودم میگفتم خواهرشوهر اگر خواهرشوهرگری درنیاره که خواهرشوهر نیستنیشخند.همیشه تلاش میکردم خودم رو برای دیدن خواهرشوهرم آماده کنم .ما هر از دوهفته میرفتیم خونه ی خواهر شوهرم مهمونی.برای همین مجبور بودم در طول هفته همه ی تلاشم بکنم تا دل خواهر شوهرم به دست بیارم چون بالاخره خواهرشوهره و اگه جوابش منفی باشه زیر دل مادرشوهر میره و نمیذاره مادرشوهر رضایت بده.فردای اون روز که به آقای دکتر زنگ زدم به من زنگ بزنبهم گفتن چه خبر از همسرت منم گفتم خیلی خوب هست.آقای دکتر هم گفتن چه خوب!یک روز به آقای دکتر اسمس دادم من از دست همسرم چیکار کنم میترسم از بس تست میخوره چاق بشه!نیشخندخیلی شکمو هست!میترسم از بس چاق بشه از درخونه دیگه نتونه رد بشه!نیشخند

ما هر روز یه جای دیدنی میرفتیم یک روز میرفتیم دریا یک روز جنگل و یه روز دیگه ...

حتی یادمه هر شب به اقای دکتر اسمس میدادم میگفتم کجا رفتیم.

یک شب حدود ساعت 8 بود که بهشون گفتم من و همسرم اومدیم پارک.آقای دکتر فکر کردن پارک واقعی.بهم گفتن باشه ولی زود برگرد.منم گفتم چرا؟؟؟سوالآقای دکتر هم که تازه متوجه شدن پارک خیالی گفتن آهان!از اون پارک ها!پس بمونچشمک!منم گفتم اگر پلیس نگرفتمون 1 شب برمیگردیمنگران.دیگه با دوستام کمتر حرف میزدم چون به خودم میگفتم همسرم راضی نیست این قدر با دوستام رفت و آمد کنم و سعی میکردم بیشتر پیش همسرم باشم.خلاصه سرتون درنیارم اینجوری بود که کل زندگی ما شد همسرم!اولین دیدارمن با خواهر شوهر بود که با کلی استرس رفتم .طبق عادتی که داشتم نتیجه آزمونم رو خودم نگاه نمیکردم و آقای دکتر میدیدن و اشکالاتم میگرفتن چون وقتی نتیجه ایده آلم نبود خیلی ناراحت میشدم و درس نمیخوندم!عصر اون روز بود که به آقای دکتر اسمس دادم میدونم خواهر شوهرم من رو نپسندیده دل شکستهولی من به عشق همسرم بازم تلاش میکنم.تو دلم هزارتا فحش به خواهر شوهرم میدادمعصبانی .دلم از دستش پر بود و هی بهش توهین میکردمعصبانی.داخل مدرسه با بچه ها زیاد شوخی میکردیم یکی از اون شوخی ها همسر خیالی بود ولی هسر خیالی من واقعی تر بود .فردای اون روز که رفتم مدرسه بچه ها گفتن چه خبر از همسرت؟(اون ها قضیه رو نمیدونستن و برای شوخی میگفتن)منم گفتم دیروز با خواهر شوهرم دعوام شدقهر و همش سر همسرم خالی کردم و بعدشم خندیدمخنده.اون موقع بود که یکی از دوستام بهم چیزی گفت که تا همین الان فراموشش نکردم گفت همسرت چه تقصیری داشته سر اون خالی کردی!!!!اون به شوخی گفت ولی من جدی گرفتمش و از حرفش خیلی خوشم اومد.همسرم من رو دوست داشتقلب و نباید به همسرم چیزی میگفتم.ظهر که برگشتم از مدرسه دیدم آقای دکتر اسمس دادن که آفرینتشویق و ترازت این شده.با کلی استرس استرسجواب دادم بدون غلط؟گفتن نه با غلط که بدون غلط مسلما خیلی بیشترم میشه!از شدت تعجب تعجبرفتم پای اینترنت و تا خودم کارنامم ندیدم باور نکردم.وقتی ترازم رو دیدم کلی دعا جون خواهر شوهرم کردم بغلو به خودم میگفتم چه خواهرشوهر خوبی داشتم و خودم خبر نداشتم.متفکر

یادم رفت از مادرشوهرم براتون بگم.مادرشوهرم خارج از کشور زندگی میکرد و قرار بود تیر بیاد ایران.6 تیر اومد خونمون برای خواستگاری و بعد از 1 ماه تحقیقنیشخند درمورد من 12 مرداد خبر رضایتش رو بهم داد.من و همسرم ازدواج کردیم و 21 شهریور بچه دار شدیم .اسم بچمون رو گذاشتیم آی تی.حالا ما شیراز زندگی میکنیم و ی زندگی ایده آل داریم.یک زندگی بدون دغدغه!از ازدواجمون خیلی راضی هستیم و به خودمون میبالیم که چنین خانواده ای داریملبخند

داستان زندگی ما این بود.شاید از نظر خیلی هاتون مسخره بیادسبز ولی خواهش میکنم زود قضاوت نکنین و تا آخر بخونین.شاید این طرز تفکر خیلی مسخره بیاد سبزولی همین طرز تفکر باعث شد که روزی 14 ساعت بخونم،از درس خوندن خسته نشم وبا لذت بخونم،همه جا  درس بخونم و هیچ وقت اتلافی نداشته باشم واز همه مهم تر بعد از 5 ماه به تراز دلخواهم برسم!شاید اگر اون طرز تفکر نداشتم به چنین خوشبختی نمیرسیدم!من حاضرم همسرم رو به همتون ببخشمبغل.نه به این خاطر که دوسش نداشته باشم!نه!!!!!من عاشق همسرم هستمقلب .ولی دلم میخواد شما هم از این همسر خوب استفاده کنین.به قول خیلی ها همسر خوب نعمته!حتی اگر بخواین میتونم آقای دکتر رو راضی کنم دفتر مشاورشون رو به دفتر اسناد رسمی تبدیل کنن و برای تک تک شما صیغه ی عقد بخونننیشخندنیشخندنیشخندمن حتی حاضرم هزار تا هوو داشته باشم!این انتخاب با شماست.دوست دارم بیاین همین جا داخل نظرات با خودتون عهد ببندین و فقط جواب بدین بله و زندگی جدیدتون رو آغاز کنین.بیاین یک بار هم که شده درس رو نه به خاطر کنکور بلکه به خاطر دوست داشتن بخونیم

روش های انگیزه گرفتن هر کسی با کس دیگه ای فرق داره.چرا همیشه منتظرین تا کسی بیاد بهتون انگیزه بدهناراحت.چرا خودتون برای خودتون انگیزه ایجاد نمیکنین؟فکر نمیکنم کسی روش من اجرا کرده باشه؟من همیشه با چیزهایی انگیزه میگرفتم که مسخره بود ولی حسابی بهم انگیزه میداد.یکی با تشویق مامان و یکی با ترس بابا و یکی مثل من هم با ازدواج یا جشن تولد و...

به حرفام فکر کنین

منتظر نظراتتون هستم(دوست دارم هزار تا عروس یا هزار تا داماد  داخل این پست داشته باشیم)

 

سه بهمن سالروز ازدواج من و درس مبارک باد

 

دوست دارم نظراتتون رو یا اینجا یا وبلاگ خودم بگین

منتظر نظرات خوشکلتون هستم




برای مشاهده کامل مقالات و فایل های صوتی مشاوره کنکور خصوصی مشاوره دکتر افشار لطفا" عضو شوید


براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :
  • 6847 نفر

برچسب ها

مطالب پیشنهادی ما

دیدگاه های شما

  1. آلاگل می‌گه:

    چقدر جالب بود)

  2. مهناز محمدی می‌گه:

    سلام استاد...خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم
    دیروزبرای اولین بار این مطلبو میخوندم با خودم گفتم نمیشد یه ذره زودتر می اومدی خواستگاری
    ولی خب همین الانشم خدا روشکر سه هفته تا کنکور مونده و من تو این سه هفته خیلی کارا می تونم بکنم
    امشب شب قدره از خدا خواستم خودش خطبه ی عقدمونو جاری کنه
    و منم امشب عقد کردم و بعله ای گفتم که همه ی فرشته هاش بشنون
    مهریه هم مشخص کردیم ولی نمیگم چون دوس دارم خودم زنگ بزنم و بهتون بگم استاد
    التماس دعا
    تاریخ عقد:95/4/5_19رمضان
    یاعلی مدد

    پاسخ :

    موفق باشین

  3. یاسر می‌گه:

    استاد شما هم سرتون شلوغه ها!
    عجب دانش آموزایی پیدا میشه!
    عجب ایده هایی پیدا میشه!
    خیلی ایده عجیب و غریبی بود!
    یعنی شما میگی ما با درس ازدواج کنیم؟مگه میشه؟! مگه داریم؟!
    استاد حالا ته این ازدواج چی شد؟جواب داد؟

  4. سولماز سعادت می‌گه:

    شما خانم شیرازی هستین یا خانم مطیع؟یک خانم مطیع بود داخل همایش زنگ تفریح دانشگاه شیراز ! شما هستین؟ اگه شما باشین باید منو بشناسین!من همون کسیم که گفتم به زور خانواده دارم میرم رشته برق ولی خودم به هنر علاقه دارم و گفتم سال دیگه دوباره میخوام کنکور بدم!
    تو رو خدا اگر شما همون خانم مطیع هستین جواب بدین
    بازم به کمکتون نیاز دارم!

    پاسخ : سلام
    بله فاطمه مطیع شیرازی خانم آی تی من
    یکی از بهترین های کنکور 92 بودن
    من متاسفانه در این برنامه نیستم

    از طرف من خیلی خیلی سلام برسان و بگو دکتر گفت خیلی عزیزی

  5. حسن می‌گه:

    انگیزشی ترین چیزی بود که تا حالا خوندم!
    بیست بیست!
    تاریخ عقد ما رو هم بزن 22/12/94

  6. Yasaman می‌گه:

    سلام فاطمه جان
    وااااااااااااای عالیییییییییی بود!
    خیلی باحالی!خوشم اومد ازت!
    الان دیگه حتما یک پا مهندس شدی برای خودت!
    خوشبحالت که از این مخمصه با موفقیت رد شدی
    و خوشبحال دکتر افشار که دانش آموز گلی مثل تو رو داشته!
    با اجازت هووت شدم!
    خوشحالم که همسرم درسه چه جوری میتونم باهات ارتباط داشته باشم و ازت تجربه کسب کنم؟ ایمیلی شماره تلفنی تلگرامی و....

    پاسخ : سلام . خانم فاطه مطیع شیرازی
    خیلی از بهترین شاگردان من در 3 سال پیش
    الان مهندس آی تی دانشگاه شیراز داره میشه کم کم و یکی از اون فوق العاده ترین هاست

  7. شبنم می‌گه:

    سلام
    هعیییی
    من معدلم 10 رشته ی ریاضیه.تجربی شرکت کردم پرستاری ازاد اوردم نرفتم موندم ک ملی بیارم
    هی ب خودم میگم ازاد تهران پزشکی قبول شم...هی ب خودم روحیه میدم اما یه حس دروووونی.یه حس مسخره از ته دلم میگه کم خیال بافی بکن دیگه بابا...بخون همون پرستاریو بیاری

    پاسخ : سلام

    در حدی تلاش کن تا موفقیتی که مد نظرت هستبرات دست یافتنی بشه
    هر روز تا جایی کار کن تا از خودت راضی بشی

  8. tums می‌گه:

    سلام اقای افشار من امسال کنکورو با وجود اینکه خیلی براش تلاش کردم وبیدار خوابی کشیدم ورنج خوردم اما به هزار ویک دلیل که شاید اغلب شون تقصیر من نبودرتبه در حد پزشکی نیاوردم و نتونستم پزشکی قبول شوم الان هم میخواهم کنکور95 شرکت کنم اما تقریبا یک ماهه که به طور جدی شروع نمیکنم و هی دست دست میکنم و میندازم برای فردا خودمم خسته شدم هر بار که برنامه رو چک میکنم میبینم که چقدر عقبم و میخواهم جبران کنم اما دوباره فردا هیچ تحرک خاصی از خودم نمیبینم {در ضمن من تو شهر خودمون با یک مشاور کار میکنم و یک تفکر بدی که دارم اینکه فکر میکنم اون مشاور با برنامه ای که میده میتونه مشکلات منو و عقب افتادگی هامو جبران کنه اما متاسفانه این اشتباه بزرگیه که هنوز هم باهاش دست به گریبانم و این تفکر رو هنوز شاید برای توجیه نخوندنم دارم )خواهش میکنم یه راهکار به من بدین که هم از این تفکر رها بشم هم اینکه خواندنم روی غلطک بیفته و بتونم امسال به هدفم برسم (هدفمم رسیدن به پزشکی دانشگاه تهرانه که انصافا پارسال خیلی براش تلاش کردم اما شاید صلاحم نبود که قیول شم ) به هر حال خواهشا کمکم کنید
    ممنون

    پاسخ : سلام . خودت همه جانبه شروع به کار کن
    همه تلاشت کن برای بهتعر شدن
    مطمئن باش که مشاورت هم کمکت میکنه و اگر ببینه تو مستعد هستی سر ذوق و شوق میاد برای پیشرفت هرچه بیشترت

  9. یه نفر می‌گه:

    سلام .اه چرا من همش باید عقب بیفتم ای کاش زودتر این پستو میخوندم خیلی خوشم اومد ولی میدونید چیه فک نکنم همسر خوبی برل درس باشم چون تو این تابستون هزارتا قول به خودم دادم کلی برنامه ریختم ولی به هیچکدوم عمل نکردم سال96 کنکور دارم من فک میکنم خیلی یادگیری ضعیفی دارم اصلا بیخیال مبارک همتون باشه

    پاسخ : سلام
    حالا شما هم همه تلاشت کن
    شاید شدی ها !!!

  10. فاطمه می‌گه:

    سلام،یه سلام گرم به استاد عزیزم و فاطمه جون.مطلبتون خیلی خوب بود بهم انرژی زیادی داد.انشاا...تصمیم گرفتم متاهل شم برام دعا کنین که بتونم برا همسرم ،همسر خوبی بشم اگه استاد زحمت بکشن و صیغه ی عقد و بخونن ما بریم سر خونه زندگیمونمنتظرررررررم

    پاسخ : خانم فاطمه جز بهترین های ما بود

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

حمایت از همایش ها

مشاوره استاد افشار

از مرکز مشاوره کنکور استاد علیرضا افشار حمایت کنید
به ما امتیاز دهید