close
ویزای ایران
آموزش مشاوره کنکور
.

برای استفاده از مشاوره انگیزشی_آموزشی و پاسخ به پرسش های متداول در کانال عضو بشین :)

راهنمای استفاده از خدمات رایگان سایت مشاوره تحصیلی و کنکور

به دلیل تنگی وقت استاد لطفا از ارسال SMS و برقراری تماس برای پرسش و پاسخ خودداری فرمایید . پاسخگویی استاد افشار به سوالات مشاوره تحصیلی شما ، فقط در قسمت نظرات هر پست ؛برای مشاهده پاسخ پرسش خود نظرات همان پستی که در آن سوال خود را درج کرده اید را پس از 72 ساعت، مشاهده نمائید

آرشیو کامل صوت کلاس ها و همایش های موفقیت تحصیلی کنکورهای ۹۱ تا ۹۵کلیک کنید**

آرشیو مقالات تالیفی آموزشی و متون انگیزشی کنکورهای ۹۰ تا ۹۵کلیک کنید**

اطلاعات کاربری


عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *کد امنیتیبارگزاری مجدد

جستجو


مشاور کنکور همراه

اپلیکیشن مشاوره کنکور افشار
مشاوره کنکور رایگان افشار
نرم افزار اندروید
مشاوره همراه کنکور
با موبایل هوشمند خود دانلود کنید


شامل بخش های متنوع

مشاوره ای، آموزشی، و انگیزشی

با بیش از صدها مقاله تالیفی

دسترسی ساده به همایش های سایت

و پاسخ بیش از ده ها سوال مشاوره ای کنکور

پربازدیدها

    آخرین ارسال های انجمن


    تبریک سال تحصیلی جدید + بررسی برنامه دروس مختلف در آزمون ها

    برگزاری همایش مشاور کنکور



    مهرماه آغاز فصل نو ، تغییر چهره طبیعت ، بازگشایی مدارس و ماه جنب و جوش رو به همگی تبریک میگم .
    پاییز به ما یاد میده که پس از سه ماه تعطیلی به فصلی پر جنب و جوش بنام پاییز می رسیم ، تغییر رنگ طبیعت یعنی ما هم میتونیم تغییراتی ایجاد کنیم

    مهم نیست رتبه و ترازت ات چنده؟؟ چقدر خواندی ؟؟ یا اصلا نخواندی ... قرار نیست چیزی رو از دست بدی ... از پاییز یاد بگیر ، طبیعت خودشو عوض می کنه تنوع فصل ها رو ببین ، دقت کن خداوند هم بهمون خیلی چیزا رو یاد داده یکیش اینکه اگه هر راهی رفتی به نتیجه نرسیدی ، شکست خود کردی و یا اصلا تلاش نکردی میتونی روندتو تغییر بدی ، مهم اینه که از فردا نداری این روند ادامه پیدا کنه ... از همین فردا میتونی شروع کنی ... زیاد سخت نیست

    کافیه فقط اراده اش شکل بگیره و تلاش کنی ... بله تلاش ولی نه هر تلاشی ...

    فکر کنم تابستان درس خوبی بهمون داد ، یادمون داد که :

    کنکور ، رقابت مهارت ها ، سرعت ، دقت و خلاقیت است و ما باید خودمون رو برای این شرایط آماده کنیم

    با آیین نامه کسی راننده نمیشه ... منظورتون چیه ؟ متاسفانه بواسطه سبک نظام آموزشی مان ، تا یکسال قبل از کنکور ، دانش آموزای ما هیچ دیدی نسبت به تست ندارن ...
    اشتباه نکنید ... تست خوانی با تست زنی خیلی فرق داره ...
    متاسفانه مراکز آموزشی ما بجای تقویت مهارت دانش آموزان ، کلی هزینه و وقت دانش آموزان رو صرف تست خوانی می کنند ..

    حل تست به روش تشریحی و یا آموزش مفاهیم درسی قطعا برای دانش آموز کنکوری الزامی و یا شاید حیاتی باشد ولی دقت کنیم تا کی میخوایم درس نامه بخونیم ؟؟؟ یا کی قراره تست زنی رو با تست خوانی جایگزین کنیم ...

    یه سوال ؟؟؟

    همین سیستم آموزشی به ما یاد داد که چطور به شبه برای امتحان نهایی فیزیک ، شیمی ، ریاضی و ... بخونیم و نمره متوسط به بالا و حتی 20 کسب کنیم ... چطوره که الان پس از سه ماه هنوز نتوانستیم کتاب هایی رو که توی خرداد، 3 هفته ای امتحان دادیم رو الان جمع کنیم !!!


    یه دو دو تا کنید !!! به کجا میخوایم برسیم ... البته حق هم دارید وقتی بعد از سه ماه ، هنوز توی انتخاب منابع شک داریم ! توی انتخاب کلاس ها شک داریم ! هنوز به یه الگوی مناسب برای درس خوندن نرسیدیم ... دانش آموز هنوز قلق درس خوندن یا لم خودشم کشف نکرده ... صحبت از مهارت ها و مابقی مطالب امری بیهوده است

    به خودمون بیایم ...90 روز تابستان رفت ... نه اشتباه نکن .نگو فلانی .. بجای انگیزه دادن فقط حال آدمو می گیره ... این مقاله تلنگری برای شروعی طوفانی است .. خداییش 90 صفحه توی هر درس رو اکی هستی ؟؟ میتونی با اعتماد به نفس راجع بهش بگی ؟؟ یا نه با شک و تردید نظر میدی؟؟؟

    کم تسلطی جواب همه حرفاست ... یه مثل داریم میگه : یه ده آباد به زصد شهر خراب ... یادتون باشه چاه های عمیق بکنیم ... لازم نیست زیاد خودتو بکشی ... اصلا فکر نکن کنکور غول هست ... هر کی اینو میگه یا منفعتی می بره یا ...

    برای هر بازی باید قواعد بازی رو بلد باشی و از اون مهمتر خوبم پیاده اش کنی ... بچه ها ایین نامه رو خوب بلدن ولی رانندگی شون خوب نیست !!! گرفتی منظورمو؟؟

    یه مثال بزنم : شاگرد مکانیک بهتر موتور ماشین رو تعمیر میکنه با فوق لیسانس مکانیک دانشگاه شریف ؟؟؟ راستی کدوم یکی؟

    قطعا جواب همه شاگرد مکانیکه !!!
    اما چرا؟ با این که آیین نامه نخوانده و یا درس نامه ولی بواسطه تجربه بصری یاد گرفته ... اما با سواد های ما بعلت بی مهارتی بیکار هستند !!!

    جوری رفتار کنید که سال بعد کنید ای کاش ....

    مهارت ، دقت و سرعت و خلاقیت با آیین نامه بدست نمیاد ، باید تست بزنی تا دستت بیاد ... زمین خوردن ، شکست ها ، افت تراز ، بی انگیزگی ، فراموشی و ... همه طبیعی هست فقط مثل شوماخر یادت باشه وقتی بقیه پاشون رو از روی کار بر می دارند تو تحت گاز بری ...

    خودمان رو گول نزنیم ... برای کی و چی درس میخونید؟ اطلا چرا کنکور میخوای بدی؟ یه دانش آموز گفت : من بالاترین هدفم پزشکی هست یا مکانیک ... فرض کن بهش رسیدی الان ؟ هدف بعدی؟ خیلیامون جواب نداریم؟؟؟ چون مقطعی فکر می کنیم ... طرف قبول شده میگه من میخوام با لیسانس برم سرکار  و پول در بیارم؟؟؟ بهت قول بدم که با لیسانس سر کار نمی ره همین الان راهتو عوض کن.. با دکتری عمومی هم همین طور !!!

    برای هر هدفی باید اول عاشق اون بشی وگرنه وسط کار راه رو گم می کنی و قطعا زود ناامید و خسته میشی ... عاشقانه درس بخوانید ... دنبال انگشت زدن در درس خوندن نباشیم ... ساعت نزنید ... روزی چند ساعت بخونم؟؟ ؟ چند ساعت بخوابم ؟؟؟ چند ساعت تست بزنم؟؟ چند تا کتاب بخونم ؟؟ و ...

    بعد از سه ماه هنوزم بهش نرسیدیم !! کنکور ریاضی 230 تست و تجربی 270 تسته ... شما مشاور من باشید 

    رو توی زمان قانونی بزنم؟؟ ؟ چند صفحه بخونم ؟ از چه کتابی؟؟

    روزی چند ساعت و ... تا بتونم ؟؟؟


    یه گرا بهت بدم ... یه حساب کتاب کنید تا کنکور تقریبا 9 ماه و به عبارتی 270 روز وقت داریم ... یعنی روزی یه تست رو یاد بگیریم حله !!! البته یاد بگیریم ... بهش فکر کنید با این همه ساعت مطالعه و ... به همینم نمی رسیم چرا؟

    چون سرعت تست زنی مون پایینه ... چرا ؟ چون سرعت مطالعه مون پایینه ..چرا ؟ چون کندخوانیم چون کلمه خوانیم چون خلاصه نویسی بلد نیستیم ... از خود متن بیشتر می نویسیم ... چون تسلط مون کمه ... چاه هایی که حفر می کنیم کم عمق هست ... میدونی نفر اول کنکور پارسال کل زیست رو توی 30 صفحه خلاصه کرد !!! 90 درصد هم زد ...

    هیچ کس یه شبه پولدار نشده باید تمرین کنی ، شکست بخوری ، تجربه کنی تا موفق بشی ، بهانه ممنوع ، مقایسه ممنوع ، حسرت گذشته ممنوع ...

    270 روز ، روزی 20 صفحه بخونی ، 20 تست بزنی = 5400 صفحه و تست ... کافی نیست بنظرتون؟؟؟ کمه؟ چقدر لازمه بخونیم؟؟

    برای موفقیت در کنکور سعی کنید مهارت های کنکور رو یاد بگیرید ... حفظ نکنید ، تست خوانی نکنید و ...

    استااااد بنشینم تکنیک ها رو از دی وی دی یاد بگیرم یا کتاب درسی بخونم یا فلان کتاب انتشارات ... رو بخرم با آزمون ... برم ؟؟؟ موفقیت تضمینی است !!!!! شعار قشنگیه ولی اگه فقط تو بخوای و براش بجنگیم .. توی خونه نشستن و کانال تلگرام و ... ما رو به جایی نمیرسونه ...

    سود سرشار و رقابت بی حد و حصر بازار فروش منابع کنکور باعث شده تا خیلی از کنکوریها از اصل مطلب فاصله بگیرند و با کامل گرایی وسواسی گون دنبال بهترین ابزارها برای موفقیت هستند؛ در صورتیکه که ناشران و موسسات همه سال هزاران تیراژ از محصولات آموزشی خودشان روانه بازار می کنند که سر جمع همه شبیه هم هستند و هیچ کدام باعث ایجاد انگیزه و حرکت فوق العاده و ایجاد تغییرات بزرگ نشده و صرفا با دید پوشالی رتبه شدن در کنکور با داشتن محصولات ما به دنبال سودهای کلان بازار رقابتی هستند



    آزمون های آزمایشی


    زنــگ همایــش



    همه می دانیم ثبت نام در آزمون آزمایشی یکی از پلان های مهم برای ارزیابی و سنجش کنکوریها در هر سال بوده و اهمیت آن بر کسی پوشیده نیست .

    اما فارغ از تبلیغات یا پیشنهاد اینکه در کدام آزمون شرکت کنیم بهتره در هر آزمونی که هستیم نقاط ضعف و قوت آن را بدانیم تا بتونیم بهتر برنامه های آزمون اجرا کنیم.

    نکات گفته شده در این جلسه برنامه های شما را اصلاح میکنه و باعث میشه خیلی روان تر از قبل مطالب درسی را یاد بگیرین و روی آنها مسلط بشید و قسمت های ترکیبی هر درس در کنار هم بخوانید .



    جلسه تحلیل بودجه بندی آزمون های استاد علیرضا افشار

    موضوع : نقد و بررسی دروس مختلف در آزمون های آزمایشی

    قلمچی_ گزینه دو _سنجش _گاج
    مهر 95 _تهران





    با آغاز سال تحصیلی جدید و شروع از صفر بودجه بندی آزمون های آزمایشی مختلف حتما خیلی بچه هایی که در تابستان هم درگیر مطالعه و درس و کنکور بودند الان براشون یکسری از مباحث جنبه تکراری داره و تمایل دارند ضمن دوره و مرور مجدد آنها ، با نت برداری و خلاصه نویسی موثری مجوعه ای گرانبها تهیه کنند تا در مقاطع مختلف با مراجعه به آنها خیلی سریع تر روی مطالب اصلی و مهم مسلط بشن .

     در این جلسه برای شما عزیزان نحوه خلاصه نویسی و نت برداری برای دروس مختلف ( از دین و زندگی گرفته تا زیست و ریاضی ) به تفکیک با ارائه تکنیک های مختلف فراهم کردیم که امیدوارم مورد نظر شما واقع بشود.


    پیشنهاد می کنم حتما دانلود کنید .



    روش های خلاصه نویسی و حاشیه نویسی به تفکیک دروس مختلف

    کارگاه هفتگی مرداد 95 _ اهواز



    به شکرانه ی زمین خوردن هایم......

    به شکرانه ی تمام زمین خوردن هایم …

    در همین چند قدمی توست…عجله کن…برخیز و دوباره قدم بردار…”…و دوباره ایستادن و دوباره زمین خوردن های پیا پی ام تا رسیدن به هدف…و آنگاه لذت احساس پیروزی !…چه لذت بی نظیری …زمانی که مدام تلاش می کنی و برای رسیدن به آنچه که می خواهی ، بار ها و بار ها طعم تلخ شکست را به جان می خری و دوباره ، از نو آغاز می کنی …چه پیروزی ارزشمندی…که اگر بدون تلاش بود ، تنها یک نام داشت…”شانس” و یا “اتفاقی تصادفی”…

    از هم انگار صدایی در گوشم نجوا میکند…”برای بار چند صد هزارم…دوباره قدم بردار و دوباره آغاز کن…قاعده این است…” باید زمین خورد تا برای دوباره ایستادن ، اراده کرد “…پس زمین خوردن هایت ، شکست تو نیست !…بهانه ای ست برای تکرار زیبای دوباره آغاز کردن های تو…راهنمای راه موفقیتی که در چند قدمی توست…”…شاید چند قدمی به اندازه ی چند نفس…به اندازه ی چند چشم بر هم زدن…و به اندازه ی چند لحظه نگاه مشتاق به آسمان…………………………………..
    کنج اتاق نشسته بود…زانوهایش را بغل کرده بود و خیره به نقطه ی رو به رویش ، هیچ حرکتی نداشت…تنها ، گاهی پلک هایش را می بست و ۱ ثانیه بعد بازمی کرد…چند روزی می شد که گاه و بیگاه ، این حالت ، سرگرمی عذاب آور روزانه و شبانه اش شده بود…دائم به اتفاقات گذشته و آینده فکر می کرد…و حال را نادیده می گرفت…شاید هم تنها وانمود می کرد که حال را نمی بیند…اما هر چه بود ، تنها افسوس گذشته بود و ترس از آینده…و اینگونه تمام لحظه های ارزشمند زندگی اش را تباه می کرد…این امتحان به ظاهر بزرگ و نامنصفانه ی زندگی ، شده بود لحظه لحظه ی زندگی نوجوانی اش…آن زندگی که همیشه با ذوق و شوق بیش از حدّی در حال ادامه دادنش بود…ذوق رفتن به مدرسه…هیجان داد و شیون های هم کلاسی ها…و شادی های بچه گانه شان…
    اما چند مدّتی بود که دیگر خبری از این چیز ها نبود…حالا دیگر صحبت از امتحان بزرگی بود که نامش جدّیت و خشکی ناخوشایندی به لحظه های زندگی اش می داد…امتحانی که سرنوشت اش با آن رقم می خورد…و ورق زندگی ، با حکم آن ، به کلی برمی گشت…امتحانی که شده بود دغدغه ی روزهای گرم تابستانی اش…آنقدر بزرگ شده بود که تمام لحظه های شاد زندگی اش را از او ربوده بود و حالا پیروزمندانه به او پوزخند می زد…اینگونه بود که اجازه ی درست فکر کردن و درست عمل کردن را به او نمی داد…فرصت آن روزهای گرم را از دست داده بود…و حالا که آب و هوا عوض می شد ، هنوز هم نمی دانست باید چه کار کند !…به نظرش زمان داشت از دست می رفت و او در همین اول راه ، باخته است…شاید دیگر راهی نیست… و یا اگر هم هست ، او از قافله جامانده بود و از به تنهایی ادامه دادن نیز واهمه داشت…از جنگیدن برای خواسته اش می ترسید…به نظرش ، همه از او جلوتر بودند…همه بی رحمانه قدرت نمایی می کردند…همه خیلی از مباحث را تمام کرده بودند…خیلی از بخش های پایه و قسمت هایی از پیش…دیگر چیز زیادی باقی نمی ماند !…اما او چه ؟!…هیچ چیز در ذهن و منطق او ، سر جایش نبود…نه درس های پایه و نه درس های پیش…دست و پای همه چیز شکسته بود…هیچ چیز کاملی در ذهنش جای نگرفته بود تا اندکی خیالش از بابت خودش راحت باشد…آرامشش را از دست داده بود…چقدر زندگی این روزها برایش عذاب آور شده بود……………………..



    غرق در همین افکار بی پایه و اساس خویش بود  که صدایی او را از عالم خاموش و بی روح خویش ، بیرون آورد…چقدر این صدا برایش آشنا بود…هیچ گاه با آن غریبگی نمی کرد…آه خدایا…چه صدای دلنشینی…کاش تمام لحظه لحظه های زندگی ام پر از همین صدا بود…کاش تمام اش رنگ آرامش این لحظه ها را داشت…اما ، افسوس که گذراست…………………..بلند شد و به کنار پنجره ی اتاقش رفت…باد ملایمی صورتش را نوازش کرد…و لبخند غمگینی بر روی لبانش نقش بست…سعی می کرد سر تا پای وجودش گوش باشد و غرق در آن صدای آشنا…………..” شهادت می دهم که جز الله ، خدایی نیست… ” …چقدر این جمله ی اذان را دوست داشت…آرامش عجیبی به تمام وجودش می بخشید…شاید در تمام این مدّتی که روحش خسته و  آزرده بود ، تنها این جملات ، حتی شده برای چند لحظه ، آرامش را به روحش باز می گرداند…عاشق این لحظات بود…شاید تنها لحظاتی بود که حتی در بدترین شرایط هم ، احساس خوشبختی می کرد…انگار دوباره ذوق و شوق کودکانه اش را به یاد او می آورد…و دوباره وجودش سرشار از حسّ زندگی می شد…تلنگری بود به روح خسته و آزرده اش…………………….. ” لا اله الّا الله…” و تمام…آه…تمام شد…دوباره تمام شد…چقدر تکرار این تمام شدن ها برایش عذاب آور بود……………….یک دم و بازدم عمیق…لبخند هم چنان بر چهره ی غم زده اش خودنمایی می کرد…چهره ای که در تمام مدّت شبانه روز ، بی روح و بی احساس به نظر می آمد ، حالا سرشار از شور و احساس زندگی بود…این حالت همیشه برایش پیش می آمد ، اما زود هم از دستش می داد…خود را درگیر لحظه ها کرده بود…زندانی زمان شده بود و تحت فرمان اش…زمان او را رام می کرد…به او فرمان می داد و زنجیرش می کرد…به او یاد داده بود که تنها چند لحظه ، غرق در لذّت شنیدن کلام خدا باشد و بعد از آن ، دوباره فرمان خاموشی…با خودش گفت…دوباره زمان ، پیروز میدان… و انسان ، در اسارتِ آن…چقدر غم انگیز و نامنصفانه است اینگونه تسلیم شدن ها…چه می شد اگر انسان ها زمان را می راندند؟!…چه می شد اگر فرمان به دست من بود ؟!…به کلام من…آن وقت فرمان می دادم که زمان ، همیشه لبریز از آرامش و مملو از احساس زندگی باشد…ای زمان نا آرام !…سرکشی نکن و لحظه ای مجال خودنمایی ام ده…آن گاه ببین که چگونه قدرت در دستان من ، تو را رام می کند !…پر از آرامش و امید…و لبریز از حسّ بودن………………….
    لحظه ای چشمانش را بست و به فکر فرو رفت…چرا آن طور که می گویم نباشد ؟!…ضعیف نیستم…چرا که ضعیف آفریده نشدم…روح من ، قدرت من است…و فرمان زندگی ام ، در دستان خودم…خالقم این اختیار را به من داد تا با قدرت زندگی کنم…خودنمایی من ، مهارِ زمانِ سرکشِ زندگیِ من است…توان من ، اداره ی زندگی به ظاهر بی روح من است…مگر نه اینکه جمله ای که در سراسر زندگی ۱۸ ساله ی خویش شنیده ام ، این بوده و هست که ” راه برای دوباره آغاز کردن ، همیشه باز است ” ؟!…از همان کودکی ، که وقتی با مکعب های رنگارنگ خود ، ستون های غول آسا می ساختم و درست ، در دو قدمی پیروزی ، لرزش دستان کودکانه ام ، زحمات پیاپی مرا به باد فنا می داد و برج های مکعبی ام ، در برابر نگاه ناباورانه ام ، فرو می ریخت…و آن گاه مادرم که شاهد نگاه پر حسرت کودکش بود ، آرام در گوشم نجوا می کرد…” برای بار صدم…دوباره بساز کودک دلبندم…” …دوباره و دوباره و دوباره…………..آن روزهایی که قدم برداشتن را آغاز کردم و پاهای ناتوانم ، آرام بر جسم زمین فرود می آمد ، بارها و بارها ، زمین خوردن را آموختم… و دوباره ایستادن را نیز !…و صدا های گرم و تشویق های دلنشین پدر و مادرم که وجود اسباب بازی دلخواه دوران کودکی ام را در چند قدمی ام ، به من وعده می دادند…” در همین چند قدمی توست…عجله کن…برخیز و دوباره قدم بردار…”…و دوباره ایستادن و دوباره زمین خوردن های پیا پی ام تا رسیدن به هدف…و آنگاه لذت احساس پیروزی !…چه لذت بی نظیری …زمانی که مدام تلاش می کنی و برای رسیدن به آنچه که می خواهی ، بار ها و بار ها طعم تلخ شکست را به جان می خری و دوباره ، از نو آغاز می کنی …چه پیروزی ارزشمندی…که اگر بدون تلاش بود ، تنها یک نام داشت…”شانس” و یا “اتفاقی تصادفی”…واین نام همیشه برایم خالی از لطف و شور پیروزی بود…و همواره جزو خط خوردگی های متن زندگی پر فراز و نشیبم !…………………

     


    آن وقت هایی که برای به دهان بردن لقمه ی غذا ، بارها و بار ها لقمه را در دستانم می گرفتم ، اما در راه رسیدن به چشیدن طعم آن ، دستانم یاری نمی کرد و لقمه رها می شد و من ، مات و مبهوت ، با چشمان غم زده ام ، نظاره گر به فنا رفتن آرزوی چشیدن آن طعم می شدم…آنگاه بود که صدایی می گفت …” دوباره بردار فرزندم…” … دوباره و دوباره ودوباره…بار ها و بار ها تکرار شد تا تلاشم به بار نشست و طعم پیروزی را چشیدم…چه احساس شیرینی است وقتی پیروزی ات را با رنج بسیار به دست می آوری…که شاید اگر این به زمین خوردن های دوران کودکی ام نبود ، هیچ گاه حتی قدم برداشتن را نیز نمی آموختم…پس ، خداوندا! به شکرانه ی تمام زمین خوردن هایم ، سپاس های فراوانم ، تقدیم به تو ……………..
    آه…چرا تا به حال این خاطرات را اینگونه مرور نکردم ؟!…گهگداری که به تماشای فیلم های دوران کودکی ام می نشینم ، و یا خاطرات را از زبان بزرگ ترها می شنوم ، به اراده ی آن زمانم غبطه می خورم…چقدر سر سخت و مقاوم بودم…وچقدر شکست ناپذیر !…حتی زمانی که از چشیدن طعم مُهر جانماز مادرم به شدت منع می شدم ، باز هم غم به دل راه نمی دادم و با سماجت بیش از حدی ، تا رسیدن به هدف ، استوار می ماندم…هرچند صدای مادرم می گفت…”اینبار ، دیگر نه! “…اما از آن طرف هم ندایی در درونم زمزمه می کرد…”خوشمزه است !”…و این مرا به وسوسه می انداخت…(البته این طعم ، باب میل خیلی از کودکان است که من نیز از جمله ی آن ها بودم !)……چقدر پافشاری های کودکانه ام را دوست داشتم…………………..
    آری ، از آن زمان ها ، تا به الان ، که حال ، افکار خسته و بیمار ذهنم ، شور زندگی را در نگاهم کم رنگ جلوه می دهد و مرا به محفل ناامیدی خویش می خواند… باز هم انگار صدایی در گوشم نجوا میکند…”برای بار چند صد هزارم…دوباره قدم بردار و دوباره آغاز کن…قاعده این است…” باید زمین خورد تا برای دوباره ایستادن ، اراده کرد “…پس زمین خوردن هایت ، شکست تو نیست !…بهانه ای ست برای تکرار زیبای دوباره آغاز کردن های تو…راهنمای راه موفقیتی که در چند قدمی توست…”…شاید چند قدمی به اندازه ی چند نفس…به اندازه ی چند چشم بر هم زدن…و به اندازه ی چند لحظه نگاه مشتاق به آسمان…………………………………..
    نفس عمیقی کشید…سجّاده اش را پهن کرد…یک نیّت پاک و بعد…” بسم الله الرّحمن الرّحیم…”………….

    ( به آن امید که هیچ گاه ، خستگی و نا امیدی ، شما را از ادامه دادن راه پر تلاطم موفقیت تان باز ندارد…که شما همان کودک سر سخت و لجبازی هستید که برای رسیدن به خواسته هایتان ، بار ها و بار ها به زمین خوردید و دوباره ایستادید…و شیرینی پیروزی نیز در همین تجربه هاست…پس بسم الله…….)
    دوستدار همیشگی شما :  سعید…


    وبسایت کنکور96


    مشاوره کنکور رایگان استاد علیرضا افشار اولین سایت مشاوره ای حرفه ای در جهت گسترش عدالت آموزشی با ارائه جلسات آموزشی_مشاوره ای محتوا محور و بدون تبلیغات؛ برای استفاده از همایش های انرژیک و مقالات آموزشی سایت از آرشیو 5 ساله کارگاه های استاد افشار دیدن فرمایید._ مشاوره و برنامه ریزی تلفنی (تک جلسه،ماهیانه) ویژه شهرستانی ها_ مشاوره تک جلسه حضوری (تهران و کرج)_ دعوت در همایش ها ، برنامه های آموزشگاه ها ، مدارس و ...جهت همانگی وقت تماس تلفنی و ثبت نام مشاوره ماهانه و همکاری در اجرای برنامه های آموزشی

    آمار سایت

    آمار مطالب
    کل مطالب : 420
    کل نظرات : 25970


    آمار کاربران
    افراد آنلاین : 19
    تعداد اعضا : 9862

    کاربران آنلاین

    آمار بازدید
    بازدید امروز : 4,816
    باردید دیروز : 4,723
    گوگل امروز : 819
    گوگل دیروز : 719
    بازدید هفته : 13,739
    بازدید ماه : 36,840
    بازدید سال : 1,971,320
    بازدید کلی : 7,000,465

    حمایت از همایش ها

    برای تبادل لینک از

    انتهای صفحه و تبادل لینک

    هوشمند استفاده کنید و برای

    حمایت از مرکز مشاوره تحصیلی

    و استفاده هرچه بیشتر داوطلبان

    کنکور از کلاس های رایگان مشاور

    کنکور استاد علیرضا افشار،

    بنر ما را در سایت خود قرار دهید

    بنر 1 

    بنر 2 

    بنر 3


    بنرسایت مشاور کنکور 

    مشاوره استاد افشار


    لینکدونی

    از مرکز مشاوره کنکور استاد علیرضا افشار حمایت کنید
    به ما امتیاز دهید