close
دانلود فیلم
برنامه ریزی کنکور95

ناحیه کاربری

نام کاربری :
رمز عبور :
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *کد امنیتیبارگزاری مجدد

دسترسی سریع

عضویت در کانال

آمار سایت

    آمار مطالب
    کل مطالب : 433
    کل نظرات : 26712
    آمار کاربران
    افراد آنلاین : 13
    تعداد اعضا : 11327

    کاربران آنلاین

    آمار بازدید
    بازدید امروز : 4,863
    باردید دیروز : 4,600
    گوگل امروز : 371
    گوگل دیروز : 429
    بازدید هفته : 4,863
    بازدید ماه : 60,591
    بازدید سال : 2,257,051
    بازدید کلی : 9,382,162

خبرنامه

    براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود


مشاور کنکور همراه

آم


سلام ...
خیلی رو سیاهم ... پیش خدا ... چقد بهش قول دادم چه قد باهاش قرار بستم
بهش گفتم که اینکارو میکنم اون کارو میکنم سر قولم نموندم
من شروع نکردم استاد
حجم مطالبی ک بهم دادین زیاد نیس
ولی من بی ارادگی رفته تو وجودم
دیگه از این مرداب در نمیام
هی به خدا میگم نجاتم بده
میرم پای درس ادامه میدم وسطش بهم میریزم پا میشم
دیگه تمام مدت بیخیال میشم
هی رقیقه به دقیقه و امروز و فردا میکنم
روم ننیشه دیگه باشما حرف بزنم با خدا حرف بزنم
خدا چقد پای من مرام گذاشته
چقد مونده استاد ... چه قد بدترین شدم جلوی شما و خدا
فضای خونه ی جوره که
همه فک میکنن داداشم کنکور داره
با زرنگی تمام همه چیزای خوبو می قاپه
بابام بهش گفت علی دیگه تنها امیدم تویی
نآبود شدم
اینجوریه که میرم بالا در پشت بومو میبندم بابام میگه درو میبندی ک در واشد صدا کرد از خواب پاشی ؟
نمی خوابم استاد
ولی اراده ندارم ؛ میخوام شروع کنم ؛ میخوام دلی دل بدم ...
ی ندایی هی میگه دیگه چ فایده تو همیشه بدبخت بودی و هستی
خاک تو اون سرت بیچاره ؛ سال سومته ؛خیلی خسته شدم از خودم
از این مغزی ک دارم دلم میخواد ک این کله رو جدا کنم از تنم
مث توپ شونش کنم تو سطل زباله
حالم دیگه بهم میخوره ازش
شدم مث ی پرکاه
باد میاد و می برتم و می برتم
شدم ی مترسک تو خالی حفظ ظاهر
که لباش خندونه و توش خالیه
اختیار هیچی رو ندارم ؛ حتی خوشحال نیستم
ی سوالی بپرسم ؟!
میشه از الان شروع کرد ؟!


میشه از اول شروع کنیم؟!

ی بار دیگه ؟!

میشه
تو این زمانی ک جز خدا
و شما هیچکی نیس
اون خدا ک صدها بار میلیاردها بار مرام گذاشته
شما هم ی بار دیگه
فقط ی بار دیگه مرام بذارید ؟
میشه ؟!
فقط ی بار دیگه اعتماد کنید
میشه دوباره از اول شروع کنیم ؟
فک کنیم از همین الآن زندگی شروع شده؟!
وفتی نگاه میکنم چه روزای بدی خدا بود و امین دلم بود حتی ی بار خوشحالش نکردم
حتی ی بار
سز قولم نبودم
احساس نکردم ک میخنده ک دلش خوشحاله
تو این دنیای عجیبش ک هیچکی حرفاشک قشنگ نفهمیده
هزادان بار دلش داره میشکنه در طول روز
من کجا دلشو شاد کردم
کجا از غصه هاش کم کردم
من 19ساله خدا رو تنها تر کردم
همیشه بود ... روزای بد بود  ...آرومم کرد
و حالا من هیچ وقت دلشو شاد نکردم
میخوام خوشحالش کنم

کمکم کنید





مطالعه کن وقتی که دیگران در خوابند
‏Read while others are sleeping

تصمیم بگیر وقتی که دیگران مرددند
‏DECIDE while others are delaying

خود را آماده کن وقتی که دیگران درخیال پردازیند
‏PREPARE while others are daydreaming

شروع کن وقتی که دیگران در حال تعللند
‏BEGIN while others are procrastinating

کار کن وقتی که دیگران در حال آرزو کردن هستند
‏WORK while others are wishing

صرفه جویی کن وقتی که دیگران در حال تلف کردن هستند
‏SAVE while others are wasting

گوش کن وقتی که دیگران در حال صحبت کردن هستند
‏LISTEN while others are talking

لبخند بزن وقتی که دیگران خشمگیند
‏SMILE while others are frowning

پافشاری کن وقتی که دیگران در حال رها کردن هستند
‏PERSIST while others are quitting

در نهايت تو برنده اي قهرمان

(مركز مشاوره و انگيزش تحصيلي علیرضا افشار)


اما برسیم به 2 تا همایش داغ و تازه از هفته ای که گذشت و سفر استاد به استان سرسبز و زیبای گلستان
حتما هر دو برنامه گوش کنید و به دوستان خودتان هدیه بدین .






به عنوان یادگاری از سال های نه چنان دور و بچه های خوبش که الان حتما برای خودشان در راه رسیدن به دکتر/مهندس شدن هستن
برنامه ای فوق العاده انگیزشی برای کنکوریها از آرشیو آبان برنامه های سال 92 :



پذیرش تعدادی معدودی کنکوری مستعد برای مشاوره و برنامه ریزی تلفنی دکتر افشار در آذر و دی مقدور است. تاریخ اطلاع رسانی عمومی در سایت ۵ آذر و اولویت پذیرش با داوطلبانی که زودتر #مشاوره ماهانه کنکور به خط مستقیم استاد ارسال کنند.
sms : ۰۹۳۵۸۹۶۰۵۰۳

 

کلیبا خودم کلنجار رفتم سر نوشتن این مطلب به چند دلیل

1)همون جریان رطب خوره و منع رطب

2) نکنه اینو بنویسم حال خودم خوب نشه یا بد شه(بنا به یه خرافاتی که قبلنا داشتم)

3)این چندمین باره........

اما با چند دلیل و تبصره خودم قانع کردم

1)هیچی اینجا نصیحت نیس و همش درد و دل و همه فعل ها و لفظ ها اول شخص جمع

2)می نویسیم تا با هم دیگه حالمون خوب بشه

3)این آخرین باره.......

با این مقدمه شروع میکنم ..............

اما واقعن از کجا شروع کنیم از کتابایی که خاک خوردن از فصلهایی که نخوندیم از برنامه های پاره شده از شنبه های که هیچ وقت نیومدن

این روزا که که برای ثبت نام کنکور می ری بازار می بینی ماهی قرمز و تقویم سال جدید زودتر از خود سال نو اومدن هم چی میخواد بهمون بفهمونه که دیگه تمومه دیگه وقت نداریم  اصن همه یجوری بهمون نگاه می کنن

اما یه لحظه بیا به هیچی فک نکنیم دیدی وقتی بالن میخواد اوج بگیره کیسه های سیمانی رو میندازن پایین چون با اون کیسه ها سنگینه و رو زمین میمونه

من و تو دردمون یه چیزه ترس میخندی آره بخند بخدا! نمی دونم شاید الآن خودم به این چیزی که میگم باور نداشته باشم ولی درد مون تو درد مشترک. درد کتاب و کلاس و مشاور DVD نیس. فقط می ترسیم همین دادا آبجی می ترسیم

اگه ناراحت نمیشی یکم حس و درد های مشترک یادآوری کنم :

ساعت 15 دقیقه قبل از اون ساعتی که قراره بیدار بشیم کوک میکنیم تا وقتی زنگ خورد 15 دقیقه آخر خواب و فرصت داشته باشیم اون 15 دقیقه آخر لامصب یه مزه ای داره حالا 15 دقیقه میشه 1/5  ساعت بعد از کلی کلنجار رفتن که امروز هنوز تموم نشده خودمونو قانع میکنیم بریم پای کتابا که تازه فکر و خیال که میاد سمتمونکه پارسال چی شد و امسال چی میشه اون یکی چی کار کرده و من چی کار کردم همه این ها کم بود تا یه فکر مزاحم بیاد سراغمونو بخوایم بریم سمتش « دسترسی به تارنمای فکر انتخابی امکان پذیر نیست» (زود باش بیا بیرون  و الا بعد 30 ثانیه میریم تو یکی از صفحات پیوند)

ظهر بعد از ناهار و یه خواب نیم ساعت که میشه 2/5 ساعت تموم میشه عصرهم که یا میریم بیرون یه چرخی بزنیم یا سری تو نت میزینیم شب میشه حالا شام کلی لفت میدیم تا سریال شروع بشه بعد از سریال که وقت خوابه شاید فردا زود بیدار شدیم ساعت کوک میکنیم همین که میخوای بخوابی هجوم ترس و وحشت و فکر و خیال انگار دور از جون شب اول قبر قلبت شروع میکنه به تند تند زدن الآن که قلبته بیاد تودهنت

حالا رسیدی به حرفم  که ما می ترسیم این همه کار کردیم تا شاید از ترسمون کم بشه ولی بیشترم شد

این وقتا فکر میکنیم خیلی تنهاییم هیچکی ماها رو درک نمیکنههمه نگاه ها به سمتمونه یه چیزی از درون میخاد داد بزنه بگه آخه ملت مگه کنکور چیه این همه بزرگش کردین این همه کتاب و معلم و DVD و این همه استراتژی و کوفت و زهرمار و این همه ادا و اصولی که موسسات در میارن داره چرا یه چیزایی این قدر بزرگ میکنیم وازش بت میسازیم

اما یه لحظه وایسا داد نزنیم بیا هممون این کاری که میگم با هم انجام بدیم : دو تا انگشت اشاره و انگشت میانی کنار هم بذار انگار میخوای نبضتو بگیری آروم بذارش کنار گردنت نه نه اونجا نه اینطرف تر آهان همون جا حس میکنی ؟ یاد چی میفتی نه نه برای من نگو برای هیچکی نگو آروم آروم زیر لب بگو آروم :« نحن اقرب ......»  آهان دیدی چقد نزدیکه

اصن من همه اونایی رو که این متن می خونن به چالش میکشم چالش آب یخ نه این چالش فقط مال هرکس فیلم وعکس سلفی نداره هروقت حس کردیم تنهاییم هروقت دیدیم مشکلات زیاده یا یه فکری می آد سراغت این دو انگشت کنار گردن مون بذاریم حالا آروم شدیم آخــــــــــیــــش

همایش دکتر گوش کردم اسم بچه های خوب می برد اما یه حسی بهم میگفت دکتر اسم منم میخوند: امیرحسین

اصن اسم همه بچه ها رو می گفت جواد دادا دکتر اسم تورو هم گفت مهدی دادا دکتر تورو هم صدازد دکتر همه بچه هارو داشت اسم می برد که یه باره دیگه پاشیم و محکم بریم جلو پس بیاین باهم پا شیم

بچه ها فقط یه نکته همدیگه رو دعا کنیم (به  قول تبلیغ کرم عش) واقعن تأثیر داره

بیشتر ازاین وقتتنو نمی گیرم میخوام یه شعر براتون بگم که تا این لحظه تنها شعریه  که گفتم و عاشقانه نیس و تو فضای کنکوره پس خداحافظی

زنجیر ثانیه هارو پاره کن / رها کن خودت از بند ساعت

ببین چقدر سبک شده ای!!!

دروغ می گویند: زمین که جاذبه ندارد / زنجیر دارد

تو در قفس نیستی که دنبال کلید می گردی / تو طلسم نشده ای که به دنبال جادو رفته ای

تو ترسیدی فقط همین : تو از پیروزی می ترسی چرا که تو محکوم به پیروزی

اینبار که زیر درخت نشستی سیبی اگر برسرت افتاد نترس عاشقانه گازش بزن. شاید ....... نه حتمن تو ....................

 

[if gte mso 9]> مشاور کنکور علیرضا افشار


مثل انشاهای دوران دبستان ، قلم در دست می گیرم و برویسیمای سفید پست نخست سال ۹۴ سایت مرکز مشاوره تحصیلی حرف دل را شروع می کنم .

ای کاش می شد ، روزگار را از سرنوشت ؛ البته بازهم فرقی نمیکرد ، چون ما بازهم همین گونه می شدیم ؛ این را از هزار و یک بار قول و قرار شبهای یاس و ناامیدی و در خلوت تنهایی هایم فهمیدم که چندین و چند فرصت هم برای منهمان خواهد شد که قبلا بوده .

گستاخی های من در حق همه مثل قطاری هست که از ریل خارج شده، ممکنه آزاد باشه ولی راه به جایی نمیبره. ی جور بیخودی زندگی میکردم ولی فکر میکردم در آینده تغییر می کنم و درست میشم ولی چون همون آدم قبلی بودم ، آینده برامعینا کپی میشد و دیالوگ تغییر من بازم تکراری میشد .

حرف نابجاییست ولی کاش میشد اول دید و بعدا شد .

آن وقت حتما دیگرکسی بیراهه نمی رفت و همه انتخاب ها صحیحبود  ؛ آن وقت حتما" همه موفق بودند...

میگن به بزرگی در دوران اوج گفتن آرزوت چیه ؟ مکثی کرد وپاسخ داد آرزو می کنم ای کاش اشتباهات گذشته را نداشتم تا سریع تر به هدف می رسیدم، لختی طول نکشید که بزرگ حرفش را کامل کرد و گفت ، می دانم اگر اشتباهی نداشتم ،الان در این جایگاه نبودم و در واقع من همه موفقیت خودم را مدیون اشتباهات گذشتهام هستم که همانند پله های ترقی به من کمک کرد تا رشد کنم .

حالا میفهمم که پدربزرگ چرا می گفت تا وقتی گیاه آب طلبنکرده از سیراب شدن لذت نمیبره .

نمی دونم فشردن کلیدهای کیبورد و سیاه مشق هایم برای شمانیز اتلاف وقت هست یا خیر

من اشرف مخلوقاتم ، از بچگی اینگونه به سرمان فرو کردند ...اما الان ابتر مخلوقات  اصغر مخلوقات واصلا هرچی تو بگی هستم .


خیلی باید احمق باشی که بدونی ولی دوباره اشتباه کنی ، کهروح و روانت داغون کنه ولی بازم مثل معتادها منفعل و تنبل بشینی و نظاره گر گذرزمان باشی .

زندگی ام پر شده از استرس و اضطراب ، هنوز هم نمی دونم چرااینجوری شدم و هنوز به کسی نگفتم .

 ولی خب احتمالانزدیکانم بزودی متوجه پژمردگی من خواهد شد .



چند روزی پیش سالنامه (ایام جوانی ها) سال 84 پیدا کردم ، چند خط یادگاری بداهه .

 شاید وقتی پیش ترها تو موقعیت الان تو بودم این رو نوشتم و با خدا حرف زدم و کم کم آروم شدم .بخوان شاید خوشت اومد .

""اگرباز میدادی ای رب فرصتی ... من چه ها میکردم

اگر باز میدادی ای رب رخصتی ... من چه ها می کردم

بده فرصت ، بده رخصت ... منم محتاج و درمانده

تنم کن خرقه ی درویش و لیک اما به من ده اندکی اندیشه یدرویش

منم محتاج و درمانده

به من ده اندکی اندیشه ی درویش

خدایی تو ، سزاوار ثنایی تو ، کریمی تو ، حکیمی تو ، رئوف ومهربانی تو ، حول احوال و حالی تو

تو کاری کن ، تو کاری کن

منم محتاج و درمانده

به من ده اندکی اندیشه ی درویش

در آن حالات بد مستی ... ندانستم که تو هستی

به کیف و لذتش ماتم ... کنون دارم ، تو می دانی

خدایا ، خدایا

بده بگذر به من این عمر بیهوده

به من ده ساعتی درشب که چون در شب همه خفتند ، من بی کس کهبیدارم

بجای می پرستیدن ... سر به مهر کربلا آرم

به روی تربت پاکش فرود آمد پیشانی ، شروع شد عشق بازی

 تو هم گفتی مگرمستی ؟

در آن حالات روحانی ... در آن ساعات عرفانی

به تو گفتم منم آری... منم آری  منم مستم

منم مست گل و سجاده و تسبیح ، منم مست عبادت ، مست این تسبیح""

 

دو ماه پایانی تا کنکور 


احماقه هست ولی باید اعتراف کنم که من چقدر در مقابلتغییرات مقاومت کردم . تغییری که مطمئنم می تونست زندگی ام از این رو به اون روکنه و منو از اینجایی که هستم بالاتر بکشه ؛ اما متاسفانه باید الان در دنیایواقعی خودم باشم و بپذیرم که نپذیرفتن تغییر من در گذشته الان باعث تحمیل اینشرایط بد شده ؛ اما حداقل تو ده ها کتابی که خواندم و حرف هایی که شنیدم ، گفتن کهشرایط سخت ، خودش فرصت و امکانات و زمینه سازی برای رشد خیلی از آدم های این دنیایخاکی بوده و شاید هم هست . درسته آقای مشاور ؟

من : بله که درسته ... دقیقا خواستم خودت به همین برسی .



 فقط کافیه متوجهبشی که چجوری اون آدم درجه یکه اگر جای تو بود این اوضاع درست می کرد . اعتقادوقتی بهت تلنگری میخوره و حس می کنی داره روی تو اثر مثبتش میذاره ، بدون بخونه وایراد بنی اسرائیلی و معطلی ، هر چی زودتر بری سراغ کار و استارت بزنی . بهانهچجوری بخونم نیار ، چیکار کنم نیار ، آخرش چی میشه و چه رتبه ای میشه رو نیار ،خودت فقط ، فقط خودت اگر چند قدم برداری متوجه میشی که راه برات داره روشن میشه .درست میشه چراغ جلوی دوچرخه های قدیمی که دینام اون متصل به یکی از چرخ های دوچرخههست و اگر حرکت کنی بهت نور میده و راه برات روشن میکنه ... ولی موقع دوچرخه سواریرکاب نزنی ...تعادلت بهم میخوره و ریسک افتادن زیاده ؛ پس تو این هرچقدر می تونیسریع تر رکاب بزن ، چون سوار بر اسب شرنوشت میشی و افسارش به دست میگیری .

حتما تا حالا برات پیش اومده که چیزی رو از ته دلت و باهمهوجودت بخوای / آرزویی که بند بند وجودت حتی ی لحظه داشتن اونو فریاد میزنه / همونآرزویی که قلبت بخاطرش می تپه و به امید رسیدن بهش هر روز از خواب بیدار میشی و...

حالا یک سوال ؟ ! بهای رسیدن به این هدف چقدر هست ؟ ساعتیچند میگیری اگه قرار باشه قیدش بزنی ؟

منظورم خوب فهمیدی و از این بعد قراره تو کالبد اون آدمبهترینه و اون کنکوری که همیشه آرزوش داشتی زندگی کنی ... ولی نه حرکت و تلاشی کهبعد از چند روز پنچر و منفعل بشه ...

باید دریایی باشی که اگر کسی هم خواست با حرفش سنگ به طرفتپرت کنه ، سنگش غرق بشه و نه اینکه تو متلاطم بشی .

 تو برو جلو ، من ازپشت هواتو دارم ... و خدا هم هدایت مان کند به سمت صراط مستقیم انشالله .

 

برنامه ریزی تحصیلی علیرضا افشار

کاش میشد این حرف ها روی سنگ حک کنم ، من از این لحظه فقط :

همه حواس ، انرژی و احساساتم را درکنارهم و برای حرکت نهاییمحیا می کنم تا بتونم بهترین ها بسازم و

در جهت یاری و کمک به هم وطنانم گام بر می دارم .

مشت خودم گره می کنم و با همه وجود خالصانه بخدا توکل کردهو زندگی جدیدم را آغاز می کنم .

و کلام آخر اینکه دنیا پر از انسان هاست ، مادامی که آنهادر حال جنبش و تکاپو می بینی ، نترس که دیر شروع کرده ای ، نترس که نکنه بهشوننرسی و دیگه خیلی دیر شده باشه ؛ مطمئن باش شب همه چیز خاموش مشه ... از هیاهویخیابان ها و مردم گرفته تا صدای سوت کارخانه ها و ....

اما فقط تک ستاره های آسمان هستند که میان ظلمات باقی میماند و این همون فرصت طلایی برای پیشرفت تو هست .

اگر اعتقاد پیدا کردی که میشه ، یعنی دیگه میشه ... این حرفتو ی کاغذ زیبا بنویس و زیر امضا کن و قول بده دیگه فردا ، پس فردا به این موضوعدوباره فکر نکنی و تو خط باشی . معنی خط حالا چیه ؟ این رو تو کارگاه اخیر گفتم .


محتوا : انگیزشی + توصیه هایی برای دوران جمع بندی

این صوت مشاوره ای حتما گوش کن


دانلود کارگاه از لینک اصلی



دانلود کارگاه از لینک کمکی


وقت مشاوره (تک جلسه /ماهانه) تلفنی کنکور 94 و 95 ؛

ارسال پیامک به خط مستقیم استاد افشار : 09358960503

[if gte mso 9]> Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

حمایت از همایش ها

مشاوره استاد افشار

از مرکز مشاوره کنکور استاد علیرضا افشار حمایت کنید
به ما امتیاز دهید