close
دانلود فیلم
کلاس مشاوره تحصیلی

ناحیه کاربری

نام کاربری :
رمز عبور :
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *کد امنیتیبارگزاری مجدد

دسترسی سریع

عضویت در کانال

آمار سایت

    آمار مطالب
    کل مطالب : 434
    کل نظرات : 26712
    آمار کاربران
    افراد آنلاین : 4
    تعداد اعضا : 11335

    کاربران آنلاین

    آمار بازدید
    بازدید امروز : 1,997
    باردید دیروز : 4,710
    گوگل امروز : 96
    گوگل دیروز : 401
    بازدید هفته : 29,719
    بازدید ماه : 85,447
    بازدید سال : 2,281,907
    بازدید کلی : 9,407,018

خبرنامه

    براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود


مشاور کنکور همراه

آم


فقط در ریاضی هست که 1+1=2 میشه

ولی خب اگر قالب ها بشکنی و آدم دیگه ای بشی ... حتما میشه ی کارهای دیگه ای کرد

مثلا آتش نشانی که با همه جود تلاش میکنه تا کودکی از خطر مرگ حتمی در میان اون همه شعله سر به فلک کشیده نجات بده ، از نظر عقلی جان خودش هم به خطر می اندازه و گاهی میگن این حماقت هست.

دروازه بانی که در دقایق آخر یک بازی تک حذفی فوتبال برای اینکه به تیم حرف فشار بیاره ، شش قدم خودش رها میکنه و تا محوطه جریمه تیم مقابل جلو میاد ، از نظر فنی کار درستی نمیکنه

این بابایی که داره تک پا مثل تیر اسکی بازی میکنه هم خیلی دلش خوشه و حتما دوست داره اون یکی پای خودش هم از دست بده !!

مادری که از خوشبختی یا لذت های خودش میزنه بخاطر فرزندش در بعضی جوامع یک برده بحساب میاد

و هزار یک داستان و دلیل و منطق و علت و معلولی که تا نفهمی عشق یعنی چی معنا پیدا نمیکنه برات


الان هم اگر کنکوری بخواد موفقیت در آغوش بگیره باید عاشق باشه ... عاشقی یعنی اینکه دیگه چند و چوند نیاره و در هر لحظه خودش نشون بده .... نه اون خوده عادی ... بلکه بهترین خودش رو


پس تا دیر نشده دست بکار شو و نتیجه کنکورت تغییر بده



صحبت های این جلسه مشاوره خصوصی جهاد دانشگاهی سوال مشابه خیلی ها بود، براتون ضبط کردم تا بتوانید استفاده کنید و بدونید اگر کسی از الان که در حد ضعیف هست میخواد شروع کنه و دست به تغییر بزنه باید چه کارهایی کنه تا در نهایت در کنکور موفق بشه



لینک دانلود اصلی



لینک دانلود کمکی




این کلیپ جذاب انگیزشی هم که به فارسی دوبله شده از اینجا ببینید . :)



چون ظرفیت مشاورم تکمیله و فقط تک جلسه تلفنی و جهاد دانشگاهی وقت حضوری میدم

دوست دارم چند توصیه بگم راجب

معیارهای انتخاب مشاوره کنکور


مقدمه: نیاز همیشگی مشاور و راهنما متخصص در هر مسیری بجای خود محترم است ؛ بخصوص که این موقع های سال و در این چندماه آخرتا کنکور، داوطلبان جامانده و سردرگم که سرشون نافرم به سنگ خورده مثل لشکر شکست خورده، سرازیر میشن به سمت مشاوره و مشورت با کارشناسان تحصیلی در مورد عقب ماندگی ها و هزار و یک سوال

یا عده ای بچه زرنگ که پتانسیل رتبه شدن هم دارند میگردن دنبال یادگیری نکات کلیدی از بزرگان و پیشنهادهایی برای جلو زدن از رقبا


آزمون و خطا ریسک داره و یک پشتیبان و ناظر می تونه بهت جهت درست و دلگرمی بده .مطمئن باش اگه دست دست کنی هم چیزی درست نمیشه و این3 ماه آخر هم می گذره و همون نتایج قبل خواهی داشت ؛ حالا نه لزوما" مشاور خصوصی مستمر اما حداقل در این ماه های آخر که الحق مقطع زمانی حساسی هست چند جلسه صحبت با مشاورت داشته باش و یا در این سایت خوب بگرد و از توصیه های عمومی کلاس های مشاوره کنکور و تجربیات و سوال های کنکوری ها اینجا استفاده کن .


_مشاور خوب اونه که کارهاش نه تقلیدی و کم اثر باشه ، و نه تبلیغی که نقش بازاریابی محصولات خودشون یا موسسه ای داشته باشه . همچنین باید بتونه با دارایی تو کارت راه بندازه و نه اینکه اول بسم الله مجبور به خرید فلان لوح فشرده و رفتن به فلان کلاس و همایش خاص کنه


_ کم نیستن افراد افراد کم تجربه ای که با جسارت ادعاهایی می کنند و با سر و صدای و تبلیغات زیاد ، سعی می کنند با چند جمله از بزرگان مقاله یا سخنرانی انگیزشی بسازن و یا یکسری راهکار مثل دستور آشپزی بخط کنن و بگن راهکار .


_مراقب باش مشاور نسخه کلی و بدون شناخت برنامه ریزی (یکی برای همه) بجای برنامه ریزی اصولی بهت ندن . برنامه هایی که متاسفانه در اینترنت بفروش میرسند اینجور که آماری گرفتیم یا پشتیبانی ندارند و یا در حد فرمالیته چندبار زنگ زدن هست مثل پشتیبان آزمون.

پس یعنی شما تنها یک برنامه داری که نه نظارت جدی داره و نه ویژگی ها  و نکات شخصی نظیر ضعف، قوت های ماه های قبلی به روی فصول و نه سرعت پیشروی ها اصولی و شخصی چیده شدن !!! و این خودش بازم مشکل ساز میشه برات


_تبلیغ باید در عمل باشه،نه خودستایی پس نمونه کارشون مقایسه کن و بعد تشخیص بده و تصمیم بگیر چه کسی اینکاره هست و کی زحمت می کشه و حرفش به دل می شینه و صداقت داره و میشه بهش اعتماد کرد


_در مجموع مثل همیشه، بهترین خودت باش اما دنبال معجزه نباش ؛

خودت تنها می توانی موفق بشی و تضمین و ترکوندنی که به وسیله رفتن سراغ فرد x یا y  باشه، برای کسی که کاری نکرده و باری نبرده معنا نداره .

روزهاتون خوش


به دلیل تنگی وقت بنده لطفا از ارسال SMS سوال مشاوره ای خودداری کنید و سوالات در بانک پرسش ها متداول پیدا کنید"ممنون"

کلیک کن




برای مشاهده کامل مقالات و فایل های صوتی مشاوره کنکور خصوصی مشاوره دکتر افشار لطفا" عضو شوید


براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :
  • 4520 نفر

برچسب ها

مطالب پیشنهادی ما

دیدگاه های شما

  1. رویا می‌گه:

    سلام استاد.پس کی جوابمو میدی حالم خیلی بده خیلی خیلی .....دوس دارم زیر خاک ها آروم بگیرم

    پاسخ : سلام
    هر وقت فرصت کنم جواب تون میدم
    دقت کمی همیشه اول صبح از خوابم میزنم میام به سوالات جواب میدم

  2. رویا می‌گه:

    سلام.به خیلی از مطالب سایتتون دقت کردم و خوندم هرچند من این مراحل رو گذروندم ک کنکور دادم و 2 سال از فارغ لتحصیل شدن من میگذره.با این مطالب شناخت از شما پیدا کردم .شما ن مثل الماس بلکه اکسیر هستین واقعا اگه من در دوران کنکورم باشما و سایت شما آشنا میشدم روی مسیر زندگیم بشدت تاثیر میگذاشت و نتنها در درس بلکه در زندگی سعادتها نصیبم میشد اما به هر حال توی دوره ی ما و شهر ما ن کامپیوتر و حتی ن موبایل در اختیار نبود.بگذریم از اینا و اصل مطلب:دوس دارم تو زمینه های دیگه زندگیمم با شما مشورت کنم برای همین اول میخوام از دودان کنکور تا الان رو از خودم بهتون بگم....من بسیار درس خون و به قول خیلی ها بچه مثبت و اهل نماز و قران و بطوری که شبای جمعه بیش از 20 رکعت نمازهای مستحبی و از این قبیل...ممتاز کلاس خودمون و هرچند سزح مدرسه شوشتر خیلی بالا نبود و واقعا خیلی ضعیف بودن که پایین ترین رتبه رو من آوردم..من عاشقانه علاقمند تحصیل در رشته پزشکی بودم و براش بسیار تلاش کردم با کمترین امگانان و سطح اموزشی ضعیف مدرسه...در خانواده 9 نفده و پدر فرهنگی کمبود جا و شلوغ بودن خانه و وضعیف مالی ضعیف بطوری که فقط کتاب گام به گام عربی برای کنکورم رو داشتم تلاش کردم اما کنکور سال 87 رتبه ام 24000شد...خوب من عاشق بودم عاشق پزشکی پس پشت کنگور موندم و ساعات مطالعه ام روزی 12 ساعت و بیشتر میرسید و مهمانی و تلوزیون و بیرون رفتن رو به خودم حرام کرد شاید نباید اینقد به خودم فشتر می آوردم با اصرار به پدرم توی گزینه دو شرکت کردم و در شهرمون اول یا دوم میشدم متاسفانه فقط هر ماه قدرت داشتم یک کتاب بخرم من به کتابای کنکور واقعا نیاز داشتم حداقل تست زدن اماااااا نبووود بعضی وقتها میرفتم کتابخانه از 7 صبح تا 10 شب که در رو میبستن سرم تو کتاب بود همه بچه های اونجا دعوا میگردن که پیشپ بشینن تا به قول خودشون انرژی بگیرن و درس خون بشن .....استرسم زیاد شد دوس نداشتم بیشتر پشت کنکور باشم از طرفی بشدت عاشق کار پزشکی و ن به خاطر پولش بیشتر افتخار برای خانوادم و کمک به بیماران و رویاهای اینطوری .....خودم رو تصوور نیکردم یا یا باید پزشکی قبول شم یا میمیرم که البته اشتباهات زیادی داشتم اونم به خاطر نداشتن مشاور خوب...سر جلسه کنکور یک ساعت رومیزی بردم وسط جلسه افتاد شکست درستش کردم دوباره گذاشتم رو پام خخخخ حماقت من بود اون ساعت رو بردم متاسفانه شینی رو موقعی شروه به پاسخ دادن کردم که داشتن برگه ها رو جمع میکردن و تو همون زمان کم 30درصد زدم اما همین بود که منو شکوند رتبم شد 1800 منطقه 3.......وقتی رتبم رو دیده بودم انگار از گوشهام اتیش می اومد بیرون.......اناخاب رشته خدایا هزار بار مردم و زنده شدم بیمارستان رفتم با پریتارها و ناماها و محیط آزمایشگاه و داروخانه همه پرسنلش صحبت میکردم مدرسه هم رفتم معلمه یادم نمیره چقدر نصیحت کرد تربیت نعلم بخونم بهم گفت برای شوهر کردن سرت دعوااا میشه خخخخ منم که دوران نوجوانیم بسیار مغرور بودم پیش خودم گفتم اکی صد سال سیاه شوهر کیبو چنده اون موقع مثل متولدین 80 الان نبودیم اصلااااااااابه این چیزا فکر هم نمیکردم در هر صورت با توجه به رتبم و تحقیقاتم موندم بین دو رشته رادیوتراپی یا رادیولوژی و میدونستم هر کدومو بالاتر بزنم همونو میارم فقط این دو رشته بور که دیگه خسته بودم و بریدن و پدرمادرم از این رفنارم عصبی بودن و میگفتن شکاکی به تحقیق خودم ادامه ندادم از دبیرهایی که فکر میکردم اطلاعات خوب داره پرسیدم پرتودرمانی رو تایید کرد و انتخابم و طبق حدسم همون رو قبول شدم سال 88 وارد دانشگاه جندی شامور شدم بسیار غمگین و حالت شکست خورده دقیقا مثل کسی که شکست عشقی میخوره بسیار گریه میکردم و از دوستام دوری میکردم و گوشه گیری که خدا منو به زمین انداخته آخه من قول هایی زیادی به خدا داده بودم که اگه اینو قبول بشم همش در راه تو و خدمت به بیماران و نفس کشیدنم هم فقط برای توییه کلا تو این دوران به خدا هم خیلی نزدیک شدم و خیلی قول های بزرگ و سخت و حتی در حد قسم به خدا دادم شایدم خدا برای این میخواست امتحانم کنه آخه بعد از احساس شکست یک حالت گله و شکایت از خدا داشتم.....ولی دیگه برای تغییر رشته و تحقیق هسچ اقدامی نکزدم شماره چشمام که سال سوم دبیرستان 1 بود بعد کنکور شد 3 و نیم اط شدت استرس و فشار درس خوندن و تغدیه نامناسب و خواب کم..... توی ترم اول و دوم که هنوز توی دوره ی ناراحتی و غم شدید و اشکهای فراوان ریختن چشام بیشار ضعیف شد من واقعا عاشق پزشکی بودم و احساس میکردم هرکی پزشک نیست و علم پزشکی نداره چ زندگی پوچ و بیمعنا و سردی داره....خلاصه دیگه با عینک قطور هم خوب نمیدیدم رفتم دکتور گفت باید لنز سخت بزاری تا بتونی خوب ببینی واقعا زجر آوره تصور کن شیشه بزاری تو جشات و منم تا جایی که نیشد نمیزاشتم در نتیجه هیچی از درس نمیفهمیدم چون اصلا تخته رو نمیدیدم و به این صورت تقریبا شدم ضعیف ترین فرد کلاس چون همه همکلاسیام از دانش آموزان ممتهز و بسیار درسخون مدرسه هلی خودشون بودن رقابت باهاشون سخت بود به هر حال جزوه ها رو از دوستام میگرفتم و میخوندم.....خوب دوس داشتم با خدا آشتی کنم ...بهش گفتم چ فرقی داره من که خواستم در راه تو باشم به خاطر تو به بیمارا کمک کنم و حتی نفس کشیدنم هم برای تو باشه خوب این همون چیریه که من میخوام پرتودرمانی درمان صعب العلاج ترین بیماری .....حتما توی این رشته خیلی میتونم به خدا نزدیک بشم و اهداف بزرگم رو مقق کنم
    ...ترم چهار بودم که پدر مادرم به حج مشرف شدن و با خانواده ایی آشنا شدن خوب اون خانواده خیلی از پدر و مادر من خوششون اومده بود از پدرم خواستن که بیان خواستگاری و پسرشون یکی از دختران ما رو ببینه ....خوب من تا اون موقع باهیچ پسری حتی همکلاسیام نه اختلات بلکه ارتباط هم نداشتم و خیلی از نظر احساسی و عاطفی دوست داشتم که این شرایط برام پیش میاومد...مادر پیشنهاد داد که خواهر کوچکترم که کمی به قولی فضول تر و دوس داشتن اون ازدواج کنه تا به خطا بره رو معرفی کنن اما من به مادرم گفتم من بزرگترم و اونها انتخاب نکردن اینطوری به عزت من ضربه میزنید و ممکنه دوستام و فامیل منو به چشم حقارت و بد ببینن...در هر صورت غیر مستقیم اینو گفتم اما با فشار شدید و خجالت شدید اما....بگذریم هولین خواستگاری رسمی دوران عمرم بود...اصلا بلد نبود چی بگم و چطور رفتار کنم یعنی بسیار بسیار خجالت میکشیدم ور هر صورت پسره و من توی اتاق نشستیم و من سرم پایین و از شدت خجالت توانایی حرف زدن نداشتم پسره مهندس و بسیار جذاب و ثروتمند بود به طور ناخودآگاه نگاهش که میکردم روم رو برمیگردوندم به هر حال هیچ تجربه ایی نداشتم خواستگاری رو نمیگم ارتباط با جنس مخالف رو میگم شاید اون احساس کرد که خانوادم انگار به زور منو راضی کردن در هر صورت جواب رد از اونها یود.....من که طرز فکرم هنوز خیلی باز نشده بود و متاسفانه رسومات خاصی وه شهر ما داشت این برای من بسیار بد تمام شد از راه شوشتز تا اهواز که 1 و نیم ساعت بود بشدت اشک ریختم و گریه کردم یعنی دقیقا یک لحظه هم اشک ریختن من متوقف نشده یود که عزت من و پدرم و مادرم زیر پا گذاشته شد و من میخولستم ماییه ی افتخارپدر مادرم بشم ولی اونها ضایع شدن و من رو هیچ پسری دوست نداره و اگر من زیباتر بودم از عشق محروم نمیشدم و روح پاک من باید شرمنده ی جسمم باشه و میدونم حکمتی هست شاسد اما کاش جور دیگه تموم میشد و حساس به پدر و مادرم که باعث ناراحتی و خجالت اونها شدم و دقیقا تا خوابگاه که رسیدم و لباسلم رو در آوردم دوباره رفتم مخوطه خوابگاه و بسیار اشک ریختم و گریه کردم یعنی خیلی خیلی بهم برخورده بود که چرا این باید باخانوادش بیاد رسماااا و یعدشم اون جواب رد بده در هر صورت الان هم میدونم و قبلا هم میدونم حتما حکمتی داره و قطعااا اونه که لیاقت منو نداره امل به هرحال قبلا دیدم باز نبود و والدینم رو که میدیدم ناراحتن بشدت ناراحت میشدم ....چشام ورم کرد تا مدتی احساس نیکردم داغی رو دلم دارم نه به خاطر اینکه عاشقش شدم یا این یک دونه خواستگار رو دوس داشتم بلکه احساس شکست و سرافکندگی به فنوان دختر یزرگتر میشدم تازه با رشتم کنار اومدم و شرایط رو قبول کردم که این اتفاق افتاد.......تدم 5....خواستگار پزشکی داشتم اون ترم 6 بود بعد از یک عالمه تحقیق اومد و ر صحبت رو باز کرد اما میخواست که دوسال نامزدی و دوسال عقد باشه خوب اینم سریع رد کردم اما تقریبا باعث شد داغ خواستگار قبلی از دلم برم و التیام زخم دلم باشه من خواستگار داشتم اما قبل از ورود به خانه و رسمی شدن ردشون میکردم ولی رسما اگه می اومد توی رسومات ما مثل اینکه قبولش کردی....بگذریم ...سریع با دکتوره به دلیل مخالفت پدر و مادرم و البته خودمم موافق نبود دوسال عقد و دوسال نامزدی این قضیه تموم شد
    ...ترم 6 خواستگاری برام پیش اومد که آشنایی من باهاش اصلا قصد من برای ازدواج یا دوستی نبود پاساژ داشت اونم تحقیق و پرسش کردو منو پسندید بعد از ارتباط و صحبت فهمیدم که اون همون نیمه گم شده ی منه....حافظ کل قرآن بسیار خوشرو و قد بلند و بسیار مودب و مومن ما عاشقلته همدیگرو پسندیدیم هم اون و هم من....بعد از 3 ماه قرار خواستگاری و ازدواج شد اون فقط مادر داشت که باعموش ازدواج کرده بود مادرش بشدت مخافت میکرد که این دختر خیلی هم زیبا نیست و باید دختر خالتو بگیری.... در هر صورت قبول نمیکرد باهاش بیاد خواستگاری تقریبا 2 ماهی درگیر راضی کردن نادرش بود و ما هر دو بشدت عااااشق و دلداده هم بودم و هرچی بیشتر زمان میگذشت و ارتباط و آشنایی بیشتر میشد آتش عشق و وابستگی بیشتر میشد به نادرم گفتم کاملا باهاش موافقت کرد .....خوب بعد از 5 ماه که گذشت علایم بیماریش شروع شدم اولش میگفت همه بدنم درد داره بعدش میگفت چشام یک دفه سیاهی میره و هیچ جا رو نمیبینم اصرار کردم دکتور بره گفته شاید به دلیل مخالفت مادرش بهش فشاز عصبی اونده گفتم بدون مادرت بیا و سعی نیکنیم موافقت خانوادمو بگیریم رفت دکتور چشم اما انکار مشکل از جای دیگه ایی بود تازه درسم خوب شده بود.....mriمغز ....بلاخره نادرش برگشت پیشش وقتی از خالش فهمید که براش تشخیص تومور بدخیم مغزی دادن و موافق ازدواج ....چ فایده توی دوران امتحانات ترم بود که فهمیدم....و افت شدید تحصیلی و افتادن شروع شد.....بشدت بشدت گریه کردم در حدی که احساس کردم دارم عش میرم اشک ریختن ها دوباره شروع شد.....ازم میخواست هنه چیز بینمون تموم بشه و برم پی آینده و زندگیم بعد دوباره نیکفت تو رو خدا حتی اگه از خودم دورت کردم ازم دور نشو تنهام نزار جز تو هیچ کسو ندارم...من هررررکز من تنهاش بزارم ؟ابداااااااا من هرگز عهد و پیمانهایی که باهاش بستم رو نمیشکونم اون هم همینطور.....پرتودرمانی و شیمی درمانی میکنه....رفته آلمان و تنها با همین مکاتبه تا الان که مهر امسال میشه 5 سال چشم انتظاری و اشک ریختن....اون هم اونجا میاونست ازدواج کنه ولی هرگز قبول نمیکنه حتی بهش گفتم زن بکیر منم زن دومت میشم اما اون هرگز به من خیانت نمیکنه و نه من.......چقدر تلخ و الان 5 ساله که چشمای من گریان و اصلا ندیمش...مادرش سال دوم بیماریش فوت کرد و اون تنها در غربت نه خواهری و نه برادری با این بیماری سخت.......دیگه اشک ریختنهام تموم نمیشه ....در حدی گریه نیکنم که یوبار چشام تا 3 روز بشدت ورم کرد .... و اما کارم آه پرتودرمانی یعنی جهنم یعنی درد یعنی زجر جدا جدا از همه معایبش هر روز باید بیمارانی رو ببینم که عزیزترین کسم رو روبروی چشام میارن......اونم موهاش ریخته....اونم لاغره...چهره محبوب من زرد شده .....اون بعد از رفتنش هرگز به من اجازه نمیده ببینمش و داغ دیدنش مونده تو دلم.....5 سال اشک و انتظار و استرس به 50 سال بهم گذشت.....احساس پیری و غم و اندوه فراوان و داغ واقعا روی دلم میکنم...احساس میکنم دلم پر از زخمه که تا قیامت خوب نمیشه.....آقای افشار چیز بدتر .....چشام که دیدش کمار شدم رفتم فوق تخصص بیمارستان خدادوست بهم گفت قوز قزنیه پیدا کردم و ممکنه ضعف چشمم بیشتر بشه و نیاز به پیوند پیدا کنن....خدا نکنه....تو این روزها دارم سعی نیونم کم یا اصلا گریه نکنم به خاطر چشامم که شده اما بکید این آتش دلم رو جز با اشک با چی باید خاموش کنم؟محبوب من خوب میشه؟هرچند انرژی عشق من براش تاثیر گذار بود وگرنه دکتراش نیگن تو با این بیماری تا الان باید میمردی...اما من امید دارم خدا شفاش بده....اصلا خوب بشه ممکنه تومورش عمود کنه آیندم چی میشه؟چکار کنم ما عاشقانه تا الان هم دور از هم اما در دل هم و نزدیک همیم چطور ازش حدابشم؟هرگز امکان پذقر نیست!!چشام چکار کنم؟کارم رو چکار کنم....به این قکر میکنم دوباره کنکور بخونم تا از این کار بیام بیرون و تربیت نعلم قبول بشم و کلاا از بیمارستان جدا بشم....... من متولد 69 و کارشناس پرتودرمانی و 1 ساله شاغلم....خواهش میکنم بهم کمک کنید وضعیت روحی خوبی تدارم حتی از ناراحای تشنج هم کردم .....کمکم کنید تربیت نعلم استخدام شم برای عشق من هم خدا بزرگه تا آخرین نفسم باهاش می مونم...........ببخشید زندگینامه طولاااااانی شد اما از تک تک نوشته هام براتون ازتون جواب و مشاوره میخوام چون فکر میکنم گذشته رفته اما تو ضمیر ناخوآگاهمه..........خواهشاااااا جواب رو به ایمیلم بفرستید......منتظرم بسیار از شما ممنونم و التماس دعا]

  3. forozan می‌گه:

    استاد نمیخای کمکم کنی!!!
    بخدا خیلی درگیرم
    هرچی کتابای آموزشی فیزیک میخونم. یاد نمیگیرم چکا کنم!!!
    شمام ک حرف اخر فقط ریاضی!
    ترووو خدا ی کمکی کن

    پاسخ : سلام
    معلم بگیر در کنار باهات کار کنه

  4. forozan می‌گه:

    استاد خاهش میکنم جواب بدید خاااااهش تمنا!!
    من فیزیکم ضعیفه
    میخوام بدونم فیزیک موسسه حرف اخر خوبه؟؟
    ریاضیشو دارم فوق العاده هست

    پاسخ : من ریاضی حرف آخر قبول دارم

  5. مهدیه برزگر می‌گه:

    سلام ساراجان خیلی ناراحت شدم اما بدون درتاریک ترین لحظات زندگی شماهم هنوز سپیدی هست هنوز روزنه ای از عشق و امید هست..
    الان بهترین کاری که میتونی انجام بدی و واقعا به زندگی خواهرت خودت و حتی پدر عزیزت کمک کنی اینه که درس بخونی و بتونی یک دانشگاه ورشته خوب قبول بشی..نمیدونم شاید کامنتو نخونی اما بدون پدرت بیمار هست اعتیاد بیماری محسوب میشه و مطمین باش پدرت هم دوست داره ترک کنه اما پشتوانه ودل گرمی نیاز داره..دل گرمی الان مامان هست که پیشش نیست..یکی باید دستشو بگیره
    کمکش کن..ازخدا هم کمک بخواه بی جواب نمیمونی ..بچه های اینجا هم واسه سلامتی پدرشما و همه خانواده دعا میکنن و ارزوی خوشبختی دارن..موفق باشی خواهر گلم

  6. نادیا می‌گه:

    سلام استاد افشار عزیز
    واقعا حرف هاتون از ته دل هست و تک تک شون بهم کمک شایانی کرد
    مممنون
    هر لحظه به نیکی به یادتون هستم
    دعامون کنید تا موفق بشیم

  7. امیرحسین می‌گه:

    به سارا عزیزم
    با تمام وجودت ادامه بده و توی تک تک لحظه هات خدا را صدا کن و بدون که آدم توی محدودیت ها ستاره میشه برات دعا میکنیم

    پاسخ : ممنون

  8. راضیه کرامت می‌گه:

    استاد سلام.
    استاد درد دندون مثل اینکه منو دوست داره یه لحظه ولم نمیکنه.... فقط وقتی دردش کمه میتونم درس بخونم ولی امان از وقتی که زیاد میشه،دیگه هیچ کاری جز خوابیدن نمیتونم انجام بدم...
    الان موندم منی که روزای تعطیل ساعت مطالعه م به 10 ساعت میرسید چیکارکنم تا دوباره به 10ساعت برسه....

    راستی استاد تصمیم دارم واسه عید روزی دودرس اختصاصی و یک درس عمومی بخونم...خوبه؟
    برنامه که نوشتم عربی چون اختصاصی 12روز میخونمش و بقیه درساهم هر کدوم 4روز وقت دارم...
    البته میخوام اینطوری بخونم اول کتاب درسی بعد جزوه بنی هاشم بعد تست بزنم....

    اگه خوبه که از 22 اسفند شروع کنم....در کل تا 20اسفند میرم مدرسه چون 23اسفند شنبه س و هفته اخر اسفنده دبیرا درس نمیدن...از اونطرفم بخاطر عروسی 5روز هم استراحت دارم از 21روز تعطیلی.


    درپناه حق
    یاعلی

    پاسخ : آرزوی صحت و سلامتی

  9. سپیده می‌گه:

    و کسی می گوید سر خود بالا کن ،

    به بلندا بنگر

    به بلندای عظیم به افق های پر از نور امید

    و خودت خواهی دید

    و خودت خواهی یافت خانه ی دوست کجاست…

    خانه ی دوست در آن عرش خداست ،

    خانه ی دوست در آن قلب پر از نور خداست

    و فقط دوست ، خداست...



    دیکته‌ ی زندگی‌ مان پر از غلط است ...

    ولی نگران نباش!
    خودش گفته قبل از نمره دادن، اگر پشیمان شوی
    غلطهایت را یواشکی پاک می‌کنم!
    استغــــفرالله ربی و اتوب الیه




    آقای دکتر
    خدا قووووووت💪💪
    زنده باشین همیشه

    لبتون همیشه






  10. چهارم تجربی می‌گه:

    سلام استاد...فشار درس اینقدر زیاده که2ماهی میشه به سایت شما سر نزدم...مرسی به خاطر همه چیز ولی خوب میشد اگه واسه اونایی که صفر نیستن صحبت میکردین که چطوری این زمان باقی مونده عالی عالی بشن...من خیلی میترسم...ازمدیر گرفته تابرادر زاده ام که5سالشه ازمن انتطار دارن...استرس ندارم ولی یه جوری ام...فقط خواستم درد ودل کنم...ببخشید پرحرفی شد...شادباشید

    پاسخ : سلام
    هر جا سر نمی زنی
    اینجا سر بزن
    برات خوبه

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

حمایت از همایش ها

مشاوره استاد افشار

از مرکز مشاوره کنکور استاد علیرضا افشار حمایت کنید
به ما امتیاز دهید